سرخى است كه در مواضعى از بدن عارض مىشود وداراى بثور وحكّه ( - خارش ) وكرب ( - تا سه ، رنج ) است .
شطر الغبّ 133 / 18 « 1 »
تبى است كه از تب غبّ وتب بلغمى تركيب مىشود .
الشّعيرة 125 / 13 « 2 »
ورم درازى است كه بر پلك بيرون مىآيد .
الشّقيقه 121 / 7
درد نيمى از سر .
الشّوصيّة ( - بادي كه در پهلو ايستد ) 126 / 11 « 3 »
رجوع شود به « ذات الجنب » .
الشّوون ( - بند سر ، درز سر ) 114 / 13
محل بر خورد قبائل ( - جمع قبيله هر پارهاى كه در برابر پارهء ديگر قرار دارد ) است . مفرد آن « شأن » است وآن را « دروز » نيز خوانند بجهت شباهت به درزهاى جامه كه دوخته شده است .
هامش
( 1 ) ثابت بن قره مىگويد كه اين نوع تب را « انطريوس » خوانند وجالينوس اين اسم را مشتق از نام استر ( - قاطر ) در يوناني دانسته كه به معنى شطر حمار ( - پارهاى از خر ) است . الذخيرة ص 161
( 2 ) شعيره آماسى است در آن برستنگاه مژه وشكل آماس در آن است همچون شكل جو . اغراض ص 313
( 3 ) رازي ميان « شوصه » و « ذات الجنب » بدينگونه فرق قائل شده كه ذات الجنب به ورم غشاء باطني أضلاع وشوصه با ورم عضلهاى كه در أضلاع است گفته مىشود . الفارق ص 123