تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الطب ومنهاج الطلاب — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
غليظ سردى است كه بطون دماغ را پر مىكند ومانع از نفوذ روح نفسيّه مىشود وآدمي هرچند كه خواب نيست خواب بنظر مىآيد . السّل ( ريش شدن شش ) 126 / 15 « 1 » كاهش تن وذبول آن است كه به دنبال ذات الجنب يا نزله ويا سرفه طولانى پيدا مىشود . السّلاق 125 / 7 « 2 » غليظى وسرخى است كه در پلك‌ها پيدا مىشود وموىهاى مژه مىريزد . السّلب والإيجاب 81 / 16 يكى از اقسام متقابلان سلب وايجاب است واين در كلام خصوصا كلام خبري يافت مىشود كه در ايجاب يعنى اثبات چيزى مانند : « زيد فاضل است » ودر سلب يعنى نفى چيزى مانند : « زيد فاضل نيست » ديده مىشود . سلس البول 128 / 10 آنست كه بول جارى مىشود ودر مثانه نمىماند . السّلعة 130 / 5 « 3 »
هامش
( 1 ) چون شوشه ( - شش ) ريش گردد وتب‌ها تيز گيرد وتن لاغر گردد واز پس سرفه‌هاى تيز افتد كه از پس نزله‌هاى گرم افتاده بود يا از پس ذات الريه يا از پس ذات الجنب آن را سل خوانند . هدايه 334 . برخى از پزشكان سل را در ضمن حميات ( - تب‌ها ) ذكر كرده‌اند از جمله إسحاق بن سليمان اسرائيلى كه گفتار سوم از كتاب حميات ( تب‌ها ) خود را دربارهء سل آورده ودر آغاز گفته است كه پيش از آنكه دربارهء اين بيمارى آغاز كنيم بايد بحث از « ذبول » بكنيم وماهيت وصورت وأسباب واقسام آن را بيان نمائيم . الحميات ص 1 . ( 2 ) سلاق سطبر گشتن وسرخ شدن كنارهء پلك چشم را گويند واگر زود علاج نكنند مژگان ريزد وكناره چشم بسوزد . اغراض ص 314 ( 3 ) سلعه آن مرغندها ( غنده - غده ) بوند كه بر سر مردم پديد آيد چون گوز ( - جوز ، گردو ) وبادام يا نيز بزرگ‌تر وچون بجنبانى بجنبد علاج وى كافنيدن ( - شكافتن ) بود وبرگرفتن وآن را كيسه‌اى بود كه جهد بايد كردن تا آن برگرفته آيد چه اگر از وى چيزى بماند سلعه بازآيد . هدايه 612 . غددى كه در زير پوست پديد آيد آن را به تازى سلعت گويند . ذخيرة ج 2 ص 24 .
مفتاح الطب ومنهاج الطلاب — صفحة 285 | علي بن الحسين بن هندو / مهدى محقق