برآمدگى سختى است مانند غدّه كه ميان دو پوست حركت مىكند وملتزق ( بسته ) با بدن نيست ودرشتى آن مختلف است از حمصه تا بطيخه . ( از اندازهء نخود تا خربزه ) .
السّمة 86 / 10
عبارتى است كه با ايجاز واجمال دلالت بر تفصيل كتاب مىكند وفايده ذكر آن در آغاز كتاب اينست كه آگاهى بر غرض كتاب پيش از تفصيل وتطويل سرعت مىيابد .
سنوخوس 161 / 9 « 1 »
تب خونى فراگير را گويند ( الحمّى الدّمويّة المطبقة )
سوء المزاج 170 / 17
بدى مزاج عبارتست از خارج شدن آن از اعتدال .
سيموس 161 / 15
به معنى امتداد وكزاز است .
السوداء 110 / 10 « 2 »
سودا عكر ( دردى ) خون را گويند
الشّبكرة 125 / 5 « 3 »
هامش
( 1 ) سوناخوس آن است كه خون در داخل عروق ورودهها عفونت گيرد وتبى دائم عارض گردد . فردوس الحكمة ص 292 . ابن رشد گويد : تب معروف به مطبقه ( - فراگير ) كه سونوخوس ناميده مىشود آنست كه همه زمان آن يك نوبه است كه يا از آغاز تا انجام نوبه متساوي است تا زمان بحران ويا آنكه فزونى مىگيرد تا هنگام بحران . تلخيصات ابن رشد إلى جالينوس ص 195 .
( 2 ) اين ( - سودا ) دردى خون بود كه ياد كرديم . هدايه ص 34
( 3 ) « شبكرة » مصدر جعلى است از كلمهء فارسي « شب كور » كه در عربى آن را « أعشى » گويند . رازي مىگويد براي برخى از مردم عارضهاى ضد عارضهاى كه براعشى رخ داده رخ مىدهد اينان در شب وهنگام تاريكى بهتر از روز مىبينند ودر عربى آن را « الجهر » گويند .
حاوي ج 2 ص 121 . أو در جائى ديگر كلمهء « روز كور » كه ضد « شبكور » است بكار برده وگفته است كه سبب آن ضد سبب أخير است . حاوي ج 2 ص 125