رجوع شود : به « العشاء »
الشترة 124 / 17 « 1 »
برگشت پلك چشم است
الشّحم 112 / 5
پيه بر دو قسم است يكى آنكه جمود آن كم است همچون پيهى كه همراه گوشت است وآن را « سمين » گويند وديگرى آنكه سبكتر است وجمود آن هم كمتر است وزماني كه آب شود بسوى جمود مىگرايد مانند پيه كليه وثرب ( - چربى ، پيه نازك ) .
الشّخوص 122 / 3 « 2 »
آنست كه آدمي بىحركت افتاده باشد ولى با چشمانش پيرامون خود را تشخيص مىدهد وحالت افراد مبهوت را ندارد وبه يوناني آن را « قاطوخس » نامند .
الشّرناق 124 / 15 ( - گران شدن پيله ) « 3 »
جسم پوششى لزجى است كه در بيرون پلك بالا پيدا مىشود وبه پوششها واعصابى كه در آن است پيوسته وبافته مىگردد .
الشّرى 129 / 8 ( - بشترم ) « 4 »
هامش
( 1 ) شتره كوتاهى پلك چشم است چنانكه لبهاى هر دو پلك بهم نرسد نه اندر خواب ونه اندر بيدارى . وخواب خداوندان اين عارض را « خواب خرگوشى » گويند . اغراض 312
( 2 ) اين علت را طبيبان آخذه گويند وشخوص وجمود . ناگاه افتد ودر حال حس وحركت باطل شود چنانكه اگر برپا باشد يا نشسته يا خفته يا اندر كارى باشد . چون اين علت پديد آيد هم بر آن شكل كه باشد چشمها باز كرده واگر خفته باشد چشمها فراز كرده بماند . اغراض ص 270
( 3 ) شرناق جسمي است فزونى همچون پيه كه با عصبها يافته شود وغشايى در وى پوشيده بر پلك بالايين پديد آيد وخداوند زكام ونزله ومرطوب را بيشتر افتد . اغراض ص 315
( 4 ) از بخارى بود بسيار كه بيكبار برخيزد وچون اتفاق چنان افتد كه هوا سرد بود يا مسام بسته بود بپوست بماند واز آنجا خارش گيرد . هدايه ص 598 . وبعضي باشد كه سرخ نباشد ويا خارش وبا سوزش وتاسهء ( - رنج ) سخت باشد . ذخيرة ج 2 ص 31