آنست كه آدمي افتاده باشد مانند خواب رفتگان ، حسّ وحركت دارد ولى بيشتر چشمانش بسته است ، واگر أو را آواز دهند چشمانش را باز مىكند سپس دوباره به تندى آن را مىبندد .
السّبل ( پوشيده شدن حدقه به خون ورگ ) 124 / 9
پرده گونهاى كه بر روى سفيدى وسياهى چشم پيدا مىشود وبا رگهاى سرخ وغليظ متشنّج مىگردد .
السّرسام ( تب گرم ) 121 / 12 « 1 »
ورم دماغ است كه در يوناني آن را « قرانيطس » « 2 » گويند .
السّرسام 126 / 14
ورمى است در سينه بجهت ريختن نزلهاى بر آن .
السّرطان 129 / 17 « 3 »
ورم سختى كه ريشههاى بسيار در بدن دارد ورگ كبود رنگى كه پر از خون سياه است آن را آب مىرساند .
هامش
( 1 ) اين بيمارى سرسام گرم بود وسرد ، چون گرم بود خداوندش را دردسر بسيار بود وتبى بودش تيز واز هوش رفتن ، ونيز بود كه خداوندش بىهشانه گويد وبرمد . هدايه ص 233
( 2 ) تلفظ اين كلمه در يونانيPhrenitisبوده ودر عربى « فرانيطس » شده سپس ناسخان وكاتبان بدون توجه به أصل كلمه آن را تبديل به « قرانيطس » كردهاند . طب اسلامى ص 29
( 3 ) اين سرطان چون بابتدا بود علاج توان كردن تا نيفزايد ، واگر باندامى بود كه آن اندام را بتوان بريدن ببرد تا برهد ، واما اگر تنهء سرطان ببرى يا داغ كنى هرگز به نشود وبيم آن بود كه هلاك شود . هدايه 606 . اين بيمارى بنام سرطان ( - خرچنگ ) ناميده شد براي آنكه همچون خرچنگ به عضوى كه مىگيرد چنگ مىاندازد ويا از براي آنكه به قسمت ميانى آن رگهائى پيوسته است كه عضو را مانند خرچنگى كرده كه پاهاى زيادى باو پيوسته است . العمدة ج 1 ص 154