قسمتى از سركه به داء الحيّه دچار مىشود مانند ماري است كه پوست آن مىريزد واين را « قرع » نيز مىگويند .
داء الفيل 129 / 11 ( دردى كه ساق بر آماسد ) « 1 »
داء الفيل ( درد پيل ) ورمى است كه عارض پا وساق مىشود گويى مثل دست وپاى فيل است وهنگامى كه بسيار بزرگ شود ودارندهاش ناتوان گردد درمانى براي آن نيست .
الداخس ( درد ناخن ) 130 / 4 « 2 »
ورمى است با التهاب كه در ريشهء ناخنها پيدا مىشود .
الدّرز الإكليلى 114 / 18
درز اكليلى در جلوى سر است بسوى پيشانى واز اين جهت آن را اكليلى گويند زيرا در جايى است كه بر آن إكليل ( تاج ) مىنهند وبه علّت آنكه شكل آن شكل تاج است .
الدّرز الدّالى 115 / 2
درز دالى شبيه به شكل حرف دال عربى است كه در قسمت آخر سر قرار دارد .
يونانيان آن را درز لامي گويند زيرا لام يوناني به شكل دال عربى است .
الدّرز الزّجّى 115 / 4 « 3 »
درز زجّى آن است كه از وسط سر مىگذرد وبه درز اكليلى ودالى مىپيوندد
و
هامش
( 1 ) ومر پايان ( - پايها ) را يكى بيمارى بود ديگر كه يك پاى يا هر دو پاى چندانى بياماسد كه به پاى پيل ماننده گردد . هدايه 579
( 2 ) اين علت را ناخن خوارج ( - خوارك ، خواره ) گويند واين آماس بود بين ناخن وبا درد بسيار بود . هدايه 619
( 3 ) - ودرزى ديگرست از ميان درز اكليلى برميان سر مىرود تا به زاويهء درز لامي ، آن را سهمى ( سهم - تير ) گويند وسفودى ( - سفود - سيخ ) نيز گويند . ذخيرة ج 1 ص 62