الخراز 121 / 4 « 1 »
أجسام لطيفى كه در پوست سر پراكنده مىشوند بدون هيچ زخمى ودر عربى « هبريّة » و « ابريّة » نيز خوانده مىشود .
الخشم 125 / 16
نابود شدن حس بويايى را گويند .
الخشنة 123 / 16
رجوع شود به : « الزّكام »
الخلفة 127 / 14
آن است كه غذا به اندازه معمول در شكم نماند .
خميرة العالم 93 / 18 « 2 »
رجوع شود به : « الهيولى البعيدة »
الخنازير 129 / 15 « 3 »
ورمهاى غددى است كه تحجّر ( سنگ گونگى ) پيدا كرده وداراى كيسههايى است وبيشتر در گردن وزير بغل واربيه ( زير ران ) پيدا مىشود .
هامش
( 1 ) - سبوسهء سر بود . هدايه ص 213 . اين را « ابريه » نيز گويند . العمدة ج 1 ص 158
( 2 ) در فلسفهء اسلامى كلمهء « طينت » و « خميره » براي « هيولى » يا « مادة » بكار رفته است . التنبيه والاشراف ص 81 . الفصل ج 1 ص 34 . وبراي تفصيل بيشتر رجوع شود به كتاب فيلسوف رى محمد بن زكرياى رازي ص 330
( 3 ) - خنازير بپارسى خوكان بوند واين خنازير مردم را بسه جاى برآيد يا بگردن وسبب وى فضول مغز بود ، ويا بزير بغل دست وسبب وى فضول دل بود ، يا بخشندگاه وسبب وى فضول جگر . هدايه 607