آن را زجّى گويند براي آنكه در استقامت همچون زجّ ( پيكان ) است .
الدّرز اللامى 115 / 3
همان درز دالى است زيرا شكل لام يوناني شكل دال عربى است .
الدّرزان غير الحقيقيّين 115 / 7
دو درز غير حقيقي درز التزاقى ( التزاق بسته شدن ) وقشرى « 1 » نيز ناميده مىشوند وآن دو در دو طرف درز زجّى قرار دارند .
الدّروز 114 / 13
محل برخورد قبايل را گويند زيرا به درزهاى جامهء دوخته شده مانندگى دارد .
الدّمعة 125 / 6 « 2 »
آنست كه آماق ( گوشهها ) چشم هميشه مرطوب باشد وترشحّ كند .
الدّوار ( سرگشن ) 121 / 10 « 3 »
بيمارى است كه آدمي چنان مىبيند كه همه چيز در پيرامون أو مىگردد وچشمانش تاريك مىشود ومىپندارد كه در حال سقوط است .
الدّوالى 129 / 9 « 4 »
هامش
( 1 ) - وأبو على سينا - رحمه اللّه - مىگويد كه اين درز را قشرى از بهر آن گويند كه اين درز باستخوان فرورفته نيست لكن بدان ماند كه اثرى كردست بر ظاهر استخوان . ذخيرة ج 1 ص 63
( 2 ) - أهل صناعت آن را از بيماريهاى ملتحم دانستهاند ومن گويم كه اين رأى درست نيست بلكه آن از بيماريهاى همهء چشم است . النزهة المبهجة ص 9
( 3 ) - نشانى وى آن بود كه بيمار خيالات بيند سياه كه پيش چشم وى گذرد . هدايه ص 233 . بپارسى سرگشتن وبزبان سمنانى سره كرده گويند . اغراض ص 282
( 4 ) - آن رگها بود كه بر پايان ( پاها ) حمالان وپيكان پديد آيد . آن رگها سطبر بر پيچيده بوند يك با ديگر . هدايه 578