تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الطب ومنهاج الطلاب — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
اگر خلط عفونى صفراوى باشد تب مطبقهء سوزان خوانده مىشود . حمّى يوم 123 / 11 « 1 » تب روز آن است كه داراى مادّه‌اى است كه از آن بوجود مىآيد . الحىّ 75 / 7 حىّ ( زنده ) آن چيزى است كه داراى حسّ وحركت ارادى است ، وغير حىّ آن نامىّ ( بالنده ، نمو كننده ) است كه آن را حسّ وحركت ارادى نيست . الخادمة ( القوّة . . . ) 104 / 5 ، 16 قوتّى است كه يارى گر قوّه مخدومه است مانند قوّه‌اى كه در خدمت قوّه غاذيه است همچون جاذبه كه غذا را جذب مىكند ، وممسكه كه آن را نگاه مىدارد ، وهاضمه كه آن را ديگرگون مىكند وبه اعضا ماننده مىسازد ، ودافعه كه فضول آن را دفع مىكند . الخاصّة 75 / 18 خاصّة آن لفظي است كه دلالت بر معنى عرضى مىكند كه اختصاص به يك نوع دارد ودر جميع افراد آن نوع يافت مىشود مثل نيروى خنديدن در نوع انسان . الخدر ( خفته شدن اندامها ) 123 / 9 « 2 » بىحس شدن يا كم حس شدن برخى از اعضاست بجهت امتلائى كه قوّهء حسّاسه را از نفوذ در عصب آن مانع مىشود .
هامش
( 1 ) - اين تب جز يك روز بقا نبود وآسان ترست به علاج . هدايه ص 648 ( 2 ) معنى خدر خيره گشتن اندامها بود . هدايه 264 . خدر در عضوى پيدا مىشود كه داراى حس است وخدر حس وحركت را از بين مىبرد . اين عارضه به علت سرما پيدا مىشود وبيشتر در كساني كه بر روى برف سفر مىكنند ديده مىشود . حاوي ج 1 ص 51