تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الطب ومنهاج الطلاب — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
شريان‌ها گشته وبه همهء بدن مىرسد وبه افعال طبيعي زيان وارد مىسازد . الحمّى الدّقّى 133 / 5 « 1 » تبى كه داراى مادّه نيست آن را تب دقّى گويند . حمّى الرّبّع ( تب چهارم ) 133 / 3 « 2 » اگر خلط عفونى سوداوى باشد آن را تب ربع گويند زيرا روزى مىگيرد ودو روز رها مىكند وروز چهارم باز مىگيرد . حمّى عفن 132 / 15 تب عفونى از عفونت أخلاط چهارگانه پيدا مىشود . حمّى الغبّ 133 / 1 « 3 » تب روز در ميان آن است كه روزى بگيرد وروزى رها كند . الحمّى المطبقة الدّمويّة 133 / 2 اگر خلط عفونى خونى باشد آن را تب مطبقة خونى گويند . الحمّى المطبقة المحرقة 132 / 18 « 4 »
هامش
( 1 ) - تب دق را صفت كنم . نام دق مشتركست بدو معنى : يكى را بيونانى اقطيقوس گويند اعني ثابت ، وديگر نوع از دق بىتب بود وبعضي از پزشكان اين دق را شيخوخت من المرض گويند اعني بيمارى ببرگشتن . هدايه ص 658 ( 2 ) - اين تب را كه تب چهارم گويند وتب ربع گويند كه به ابتدأ بيايد بىاز آنكه پيش از وى تب ديگر بوده بود . هدايه ص 744 ( 3 ) - تب غب آن بود كه يك روز بيايد ويك روزنه ، وعلامت اين تب واعراض أو آن بود كه بالرزه صعب گيرد واين لرزه از پشت اندرآيد وبلرزاند نيك وهمه تن جنبان گردد . هدايه ص 704 ( 4 ) - اين تب كورا محرقه خوانند از عفونت خون بود . هدايه ص 701