بطون الدّماغ 114 / 8
بطون دماغ تجاويف ( جمع تجويف ، جاى تهى ) آن را گويند كه چهاراند دو در جلو ويكى در وسط ويكى ديگر در آخر .
البلخيّة 130 / 15 « 1 »
قرحهاى است با بثور ( جمع بثر ، هرچه از تن مردم جهد ) وخشكريشات ( زخمهاى خشك شده ) وسيلان صديد ( زرداب ) وآن مانند سعفه رديّه است .
البلغم 110 / 5
بلغم عبارتست از غذايى كه به نيمهء كمال خود رسيده باشد زيرا غذا وقتي وارد معده مىشود روش نضج ( پخته شدن ) خود يعنى تشبّه به بدن را آغاز مىكند وبراي آن آغاز ووسط وانجامى است . آغازش همان أول ورودش به معده است ، ووسطش آنوقت است كه تبديل به بلغم مىگردد ، وانجامش آنگاه است كه به خون تبديل مىشود .
بنات الأركان 169 / 7
به چيزهائى گفته مىشود كه پزشك در درمان ضروري به آنها استدلال مىكند وآنها عبارتند از اين هفت چيز : مزاج بيمار ، سنّ أو ، عادت أو ، پيشه أو ، نيروى أو ، فصل بيمارى أو ، مزاج بدن أو ، رجوع شود به بستان الأطباء ص 70 پشت .
بنات الاسطقسات 169 / 7
رجوع شود به « بنات الأركان »
هامش
( 1 ) - ريش بلخى بدريش بود وگويند كه از پشه گزيدن آيد . هدايه ص 614 . وبه بلخ ونواحي آن أو را پشه گزيدگى گويند . ذخيرة ج 2 ص 30