نوع است « 1 » ، وهمچنين بيمار به چه چيز عادت وبه چه شغلى اشتغال دارد .
بنابراين فرق ميان اين دو گروه اينست كه أصحاب تجارب هنگام برخورد با بيمار به تجربيّات گذشته - از كساني داراى همين نوع از بيمارى بوده ، ومقدار بيمارى ومزاج بيمار وسن أو هم مانند بيماران گذشته بوده - برمىگردند وهمان دارو را كه در گذشته توفيق آميز بوده بكار مىبرند ولى أصحاب قياس از همان شواهد كه سن ومزاج وعادت وشهر بيمار باشد قانون كلّى در هر نوعي از أنواع بيمارىها در ذهن خود ترسيم مىكنند وهنگام برخورد با بيمار تازه بآن قانون مراجعه مىكنند .
اما أصحاب حيل به أسباب بيمارىها وعادات وسن بيماران وأوقات سال ومزاج وو شهرها ونيروها واعضا نمىنگرند ودر برخورد با بيمارىها به تك تك خواص آنها توجّهى ندارند چه آنكه آنها را نهايتى نيست ، بلكه توجّهشان فقط معطوف به شناخت جنبههاى كلى وعام است كه نزد آنان عبارتست از استمساك واسترسال وتركيبي از اين دو . مرادشان از استمساك حبس شدن فضولاتى است كه عادة مىبايد از بدن برون آيند همچون بند آمدن ادرار ومانند آن . ومقصود آنان از استرسال افراط در بيرون آمدن همين فضولات است مانند پىدرپى ادرار كردن ومانند آن « 2 » . وتركيب آن دو در بيمارى است كه جامع هر دو باشد مانند چشم كه دچار ورم مىشود وأشك از آن بسيار سرازير مىگردد .
آنان مىگويند درمان اين سه بيمارى اجمالي يا با تدبير خوردنى ونوشيدنى ويا با
هامش
( 1 ) - جالينوس أصحاب حيل را بدينگونه توبيخ مىكند كه شما هرگز از خانههاتان بيرون نيامدهايد وسفر نكردهايد واختلاف شهرها را ندانستهايد . اگر رفته بوديد مىفهميديد كه ميان شهرهاى زير دب أصغر ( - خرس كهتر ) وشهرهاى زير خط استوا چه فرق است . خمس رسائل ( مكاتبات ومناقضات ميان ابن بطلان وابن رضوان ) ص 55 .
( 2 ) - گاهى از استرسال واستمساك تعبير به استفراغ واحتقان شده است چنانكه اخوينى گفته است : معنى احتقان آن بود كه چيزى آمدنى اندر تن بماند ونيايد ومعنى استفراغ آن بود كه چيز نا آمدنى بيايد . هدايه ص 179