اسبابى كه موجب ديگرگونى بدنها مىشوند بر دو نوع هستند : نوعي كه بدن را بالضّروره تغيير مىدهند مانند هواي محيط ، وحركت وسكون ، وخوردنىها ونوشيدنىها ، وخواب وبيدارى ، واستطلاق واحتباس « 1 » وعوارض روحي « 2 » همچون اندوه وشادى وخشم وغيظ وفزع « 3 » .
نوع دوم آنكه بصورت غير ضروري موجب ديگر گونى بدن مىگردند مانند تغييرى كه در نتيجهء ضربت شمشير يا حمله جانور درنده ويا سوختگى در بدن پديد مىآيد .
همچنين بايد نوع دردى كه پزشك قصد درمان آن را دارد شناخته شود زيرا تا نوع درد شناخته نگردد بيرون آوردن آن از بدن غير ممكن است ، ونيز اندازه درد بايد دانسته شود تا ملاك درمان قرار گيرد زيرا اندازه درد براساس أمور زير متفاوت است :
نيروى بيمار وسن ومزاج أو ، واينكه اين بيمارى در چه فصلى اتّفاق افتاده ، وهواي روز بخصوص بيمارى چه گونه بوده است ، وشهري كه بيمار در آن زندگى مىكند چه
هامش
( 1 ) - اين هندو در جائى ديگر از اين دو اصطلاح تعبير به « استفراغ » و « احتقان » كرده است . ص 107
( 2 ) - تعبير « عوارض روحي » بجاى « حوادث نفوس » بكار برده شد وهمان است كه در جائى ديگر از آن به « احداث نفسيه » تعبير كرده است . ص 107 . اين احداث نفسيه يا عوارض روحي هرگاه در حد اعتدال باشند سبب تندرستىاند واگر به انحراف گرايش يابند موجب بيمارى مىگردند وبسيار اتفاق افتاده كه خشم وشادى سبب بيماريهاى سخت شده ، وشادى در حد اعتدال سبب شادابى تن وانگيختن نيروها گرديده وبه حد افراط كه رسيده موجب مرگ ناگهانى شده است . مقالة في تدبير الأمراض العارضة للرهبان . . . . ج 1 ص 125
شناخت وتوجه به عوارض روحي يا احداث نفسي از آن روى بوده كه پيشينيان معتقد بودند كه پزشك بايد توجه به اينگونه عوارض در بيماران خود داشته باشد زيرا مزاج جسم تابع اخلاق نفس است . النوادر الطبية ص 11
( 3 ) - براي آگاهى از تفصيل اين موارد رجوع شود به : كتاب جالينوس إلى غلوقن في التاتى لشفاء الأمراض ص 26 و 27 .