تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الطب ومنهاج الطلاب — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
أو در پايان از پزشكان زمان خود شكايت مىكند كه به اسم ورسم اكتفا ورزيده وخود را چنان پايين آورده‌اند كه بدان چه كه مردم آنان را با مزيّنان « 1 » وحجّامان وفصّادان برابر دارند خرسندند خصوصا اگر بوسيلهء سلطان فرا خوانده شوند وبر مركب رهوارى كه فقط يك‌بار بر نشينند كه نزد أو روند خود را در بالاترين مرتبه احساس مىكنند ، وأستاذ من أبو الخير خمار راست مىگفت كه اين حرفه پيش از اين نزد شاهزادگان شريف ومتالّهان برگزيده بود ولى اكنون بدست اوباشى افتاده كه براي بهرهء دنيائى خود را به مرتبت خادمان وبردگان نسبت به بيماران صاحب مكنت تنزّل مىدهند . اينان با بقراط كه نهايت كوشش را در بزرگ داشت علم خود واداى حق پزشكى مبذول داشت چه مانندگى دارند ؟ « 2 » . اين بقراط بود كه پادشاه إيران « 3 » از أو خواست كه يونان را رها كرده به إيران بيايد وصد هزار دينار براي أو فرستاد ووعده داد كه همان مقدار را هم بعدا مىفرستد ولى بقراط اين دعوت را رد كرد وگفت : « من فضيلت را به مال نمىفروشم » .
هامش
( 1 ) - جالينوس « تزيين پزشكى » را از اجزاء طب دانسته وميان آن و « تزيين تحسينى » جدائى قائل شده است . مقالة جالينوس في اجزاء الطب ص 25 . ومراد از ابن هندو در اينجا مسلما تزيين تحسينى است . ( 2 ) - بقراط تعليم پزشكى را از انحصار طبقات اشراف بيرون آورده واز اين جهت حق بزرگى بر پزشكى دارد . ابن جميع گويد كه در زمان اسقلبيوس سوگندها وپيمان‌ها در ميان پزشكان استوار گرديده بود كه فقط پزشكى را به فرزندانشان بياموزند وچون زمان بقراط فرا رسيد از ترس آنكه مبادا اين علم تباه ونابود شود معلمان را بمنزلت پدران ومتعلمان را بمثابت فرزندان قرار داد وصناعت پزشكى را همچون نسب ونسبت بشمار آورد وميان دانشجويان بر اين امر پيمانها وسوگندهائى برقرار كرد تا ارتباط علمي خود با استادان را همچون ارتباط نسبى با پدران بدانند . المقالة الصلاحية 23 ( 3 ) - جالينوس مىگويد كه بقراط دعوت اردشير شاه إيران را براي درمان أجابت نكرد ولى فقراى شهر قرانون (Qranon) وتاسو (Thasosرا معالجه مىكرد . في انه يجب ان يكون الطبيب الفاضل فيلسوفا ص 20