تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
دست دادن مال دنيا افسرده و متأسف باشى ! نقل كرده‌اند كه رسول خدا ( ص ) فرمود : هر كس به خاطر دنيا افسوس بخورد ، به قدر مسافت يك ماه به آتش دوزخ نزديك شده است ( 4 ) . تو به خاطر از دست دادن چيزى متأسّفى ، و باكى ندارى از اينكه به عذاب خدا نزديك شوى ! آرى شايد تو به خاطر فزونى دنيايت ، دينت را رها كرده‌اى ، و خوشحالى كه دنيا رو به تو آورده ، و از اين رفاه شادمانى ! شنيده‌ايم كه پيامبر خدا ( ص ) فرمود : هر كس دنيا را دوست بدارد ، و خوشحال باشد ، ترس آخرت از دل او بيرون شده است ( 5 ) . شايد مصيبت گناهانت در نظر تو سهلتر از مصيبت كاستى دنياست ! آرى ترس تو به خاطر از دست رفتن مال دنيا بيشتر از ارتكاب گناهان است ، و شايد تو مردم را به قيمت خشم خدا مىخواهى راضى دارى ! تا تو را احترام و تعظيم كنند . واى بر تو ! شايد كوچك شمردن خداوند تو را در قيامت ، سهلتر است در نظر تو از ناچيز شمردن مردم ! شايد تو از مردم گناهانت را پنهان مىدارى و اهميّت نمىدهى كه خداوند مطّلع باشد ! و گويا بىآبرويى نزد خدا از نظر تو سهلتر از رسوايى نزد مردم است ! و گويا ارزش مردم براى تو بيشتر از خداست ! گويند ، حضرت عيسى ( ع ) با مردى همراه شد و فرمود : همراه تو خواهم بود ، رفتند تا به كنار رودى رسيدند و نشستند و مشغول خوردن غذا شدند ، سه قرص نان داشتند ، دو نان را خوردند و يكى ماند . حضرت عيسى ( ع ) كنار رود رفت ، تا مقدارى آب خورد و برگشت ، ديد از آن نان خبرى نيست ، به آن مرد گفت : نان را كى برداشت ؟ گفت : نمىدانم ، رفتند تا رسيدند به يك آهويى كه دو بچهء نوزاد دنبال سرش بودند . حضرت عيسى ( ع ) يكى از آنها را طلبيد ، نزد او آمد و او را ذبح كرد و بريان كرد ، و ميل كردند ، آنگاه به بچّهء آهو خطاب كرد : به اذن خدا زنده شو ! و او زنده شد و رفت ، سپس به آن مرد فرمود : تو را به آن خدايى كه اين معجزه را نمود ، بگو ببينم ؛ گرده نان را چه كسى برداشت ؟ گفت : نمىدانم . باز راه افتادند و رفتند به بيابان پر آبى رسيدند ،