رسيده است ، و او كه عمل پادشاه قبل از خود را از ظلم و ستم به مردم ديده بود ، رفتارى متواضعانه داشت و در برابر خداوند بزرگ خاضع و خاشع شده و در بين مردم با عدالت رفتار مىكرد ، باز هم ، چنين شد كه مىبينى ! خداوند عمل او را براى پاداش اخروى حفظ كرد ، آنگاه اشاره به كاسهء سر ذو القرنين كرد و گفت :
اين جمجمه نيز گويا چنين خواهد شد ، پس ببين چه مىكنى ! ذو القرنين از او خواست كه آيا مايلى همراه من ، برادر و مشاور و وزير من - و در آنچه از مال دنيا خداوند مرحمت كرده است - شريك من باشى ؟ گفت : من و تو در يك جا جور نمىآييم ، و اساسا نمىتوانيم يك جا باشيم ، ذو القرنين پرسيد : چرا ؟ گفت : براى اينكه تمام مردم با تو دشمن و با من دوست خواهند بود ! پرسيد : چرا ؟ گفت با تو - به خاطر داشتن قدرت ، و مال دنيا دشمن بوده و من چون اينها را پذيرا نيستم ، و نيازمند و بىچيزم ، كسى دشمن من نخواهد بود ، مىگويند : ذو القرنين با تعجّب در حالى كه موعظه شده بود ، از آنجا برگشت .
[ متن عربى ] نكوهش توانگرى و ستايش تنگدستى
1 - شاعره پارسى گو در اين باره گويد :
آموزگار خلق شدى ليكن * نشناختى خود الف و با را - م
2 - الأكثرون هم الأقلّون يوم القيامة إلّا من قال : هكذا و هكذا عن يمينه و عن شماله و قدّامه و خلفه و قليل ما هم .
- شايد منظور حضرت از اين سخن انفاق و بخشش اموال باشد - م .
- و ما سرّنى أن يكون لى مثل احد انفقه في سبيل اللَّه ثمّ أموت يوم أموت و لا أترك منه قيراطين .
- يا أبا ذرّ أنت تريد الأكثر و أنا اريد الأقل .
3 - شرار أمّتى الذين غذوا بالنعيم و نبتت عليه أجسامهم .
4 - من أسف على دنيا فاتته اقترب من النّار مسيرة شهر .
5 - من احبّ دنياه و سرّ بها ذهب خوف الآخرة من قلبه .