به دشمنى با او برمىخيزيم ، ممكن است ، اين كار در اثر قساوت قلب باشد كه زيادى گناهان باعث آن شده است ، و ريشهء تمام اينها ضعف ايمان است ، پس از خدا بخواهيم كه ما را به راه رشد و صلاح هدايت كند و به عيبهاى نفسانىمان بينا و آگاه سازد ، بمنّه و لطفه .
و هر كس مىخواهد بر عيبهاى نفسانى خود آگاه شود ، و قطع و يقين پيدا كند ، از زبان دشمنانش بگيرد ، كه : « در چشمان ناراضى ، بديها را مىنمايند . » ( 2 ) و شايد انسان از دشمن پركينهاى كه عيبهايش را بازگو مىكند بيش از دوست چاپلوسى كه تعريف و ثناى او را مىگويد و عيبهايش را پنهان مىدارد فايده مىبرد ، جز اين كه روال طبع انسان بر دروغگو دانستن دشمن و حمل گفتار او بر بخل و حسد است ، و ليكن شخص بيدار از گفتار دشمنان بهرهبردارى مىكند ، زيرا بديهايش ناگزير بر زبان دشمنان مىافتد ! وانگهى انسان با مردم كه معاشرت دارد ، هر چه را كه در بين مردم بد مىبيند پس بايد از خود جستجو كند ، زيرا مؤمن آيينه مؤمن است ، پس عيبهاى خود را در آيينهء ديگران بايد ببيند ، مىداند كه طبيعتهاى انسانى در پيروى از هواى نفس نظير همند ، پس در خود جستجو مىكند و خويشتن را از هر خوى بدى كه ديگران دارند ، پاكيزه مىسازد ، و همين قدر در تأديب انسانها بس كه اگر همهء مردم آنچه را در ديگران نمىپسندند از خود دور كنند همگى از مربّى بىنياز خواهند بود .
به حضرت عيسى ( ع ) گفتند : ادب از كه آموختى ؟ فرمود : كسى به من ادب نياموخت ، من خود زشتى نادانى را ديدم و از نادانى فاصله گرفتم ، هر آفت اخلاقى كه بر مكلّف رو مىآورد از پيروى هوا و دلبستگى به شهوتهاست ، پس هر كه با چشم عبرت دقت كند ، بينش بيشترى يافته و از بيماريهاى قلبيش آگاه مىشود ، و شايسته است كه با مخالفت هواى نفس و شهوات ، بيماريها را از خود دور سازد ، چنان كه خداى متعال مىفرمايد :
وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى
يعنى : و هر كس جلو هواى نفس را گرفت ، براستى كه جايگاهش