يافتنشان در مخارج آن ، و تنزّلات آنها در مدارج آن ، و برشدن و بازگشت آنها به باطن و درون - در بازگشتگاههاى مراتب و معارج آن - و تعيّن يافتن عين « الف » ( در اين مرتبه ) در عين نفس كشيده شده و ممتد - از حيث امتداد و استلزامش مر اعيان حروف نسبى و حقايق اضافى آنها را - كه اشاره است به تعيّن اعتبارى نخستين كه عبارت از مبدأ مراتب واحديّت « 1 » و غيب
هامش
( 1 ) . محمد بن حمزهء فنارى در شرح مفتاح الغيب قونوى كه به نام مصباح الانس ناميده گويد : وجود مطلق از آن جهت كه ذات حق سبحان است اقتضاى آن داشت كه داراى تعيّنى باشد كه بدان بر ذات خود تجلى نمايد ، يعنى برايش ظاهر شود و به ذات خود در ذات خود ، آن را داند و به نام تجلى احدى ذاتى ناميده شود كه متضمن شعور كمالى كه حقيقت آن حصول آنچه كه شايسته است باشد ؛ و همين طور به ذاتى مجمل وحدانى ناميده شود ، و آن مستلزم غناى مطلقى است كه عبارت است از شهود ذات مر خود را از حيث واحديتش به تمام شئون و اعتبارات خود ، با احكام و لوازم و به تمام مورد مظاهر معنوى و روحانى و مثالى ، به طورى كه اصول و فروع آن صور ، جنس و نوع و شخص ، آغاز و انجام ، پائين آمدن و بالا رفتن ، دنيا و برزخ و آخرت باشد ، چنان كه در مراتب وجود ، اين امر ، دفعى و يا پى در پى ، ثابت و جارى است ، چون نسبت به شهود غير اعتبار است ، و از آن جهت كه « كل » نسبت به شهود حق واحد احد يك عين است ، شهود مفصل است در مجمل ، مانند شهود مكاشف در يك هسته ، درختها و ميوههاى فراوانى را .
اين شعور و شهود مستلزم شعور كمال اسمايى است كه به نام كمال جلا و استجلا ناميده مىشود ، يعنى ظهور ذات بر خودش به احديت جمع آن - با شئون و اعتبارات و مظاهر آن بطور مفصل و يا مجمل پس از تفصيل - بنا بر اين تجلى اول ، حضرت احديت جمع وجود است و تعينش تعيّن اول و قابل اول و مقام « او ادنى » كنايه از آن است .
تجلى دوم متضمن تميّز و جدا شدن حقايق و مراتبى است كه در حضرت تعيّن اول حكمشان مستهلك و نابود بود و مانند نفس ناطقه ظاهر و گسترده ؛ اين تجلى صورت تجلى اول است ، و سايه و ظل جامع آن كه فراگير تمام اعتبارات و تعينات است به نام رتبهء الوهيت و حضرت « قاب قوسين » ناميده مىشود ، و تعيّنش تعيّن دوم و قابل دوم است كه جامع بين طرف اجمال و وحدت مىباشد ، و مقابل آن دو ، تفصيل و كثرت است براى انتسابش به واحديت و وقوعش در رتبههاى دوم تعينات آنها كه عبارت از صورت تعين اول و سايه و ظل آن مىباشد ؛ كليات آنچه كه اين تعيّن بر آن اشتمال دارد مراتب ناميده مىشود .
اين تعيّن دوم نفسى از آن جهت كه اصل ظهور تعينات و بازگشتگاه آنهاست ، و تجلىاى كه بدان ظاهر شده اصل تمام اسماء و بازگشتگاه آنها است ، تعيّن ، قابل الوهيت ، و تجلى ، به اسم « الله » ناميده شده ، و به اعتبار تحقق تمام معانى كلى و جزئى در آن ، به نام عالم معانى ناميده شده است ، و به اعتبار ارتسام كثرت نسبى كه منسوب به اسماء الهى است و همين طور به اعتبار كثرت حقيقى كونى در آن ، به نام حضرت ارتسام ناميده -