آنها و محتجب گرديدنش به خصوصيات آنها - .
هامش
- اسم « الظاهر » كه مشهود و معهود است مىباشد ، پس در آنجا جز او كه اول احد و آخر ابد و ظاهر به واسطهء عدد و باطن از هر چه كه در شمار آيد ، و جامع بين آن چه كه توحّد و تجدّد و تحدّد و تقيّد و تعدّد پذير است نمىباشد ، پس وجود واحد حق به اوصاف محدثات متجدّد و پديدههاى نو ظاهر نمىشود ، چون در هر ماهيتى ، ماهيّتى به حسب آن ماهيت است نه به حسب او ، و از آنها در حقيقت مطلق خود بيرون است ، مانند رنگ در انواع خود ، با اطلاقش در عين و ذاتش ، نه در اين و كجايش ؛ اين را نيك بفهم .
از اين سخن ( جندى ) چنين مفهوم مىشود كه نفس رحمانى ، مطلق وجود است ، از آن جهت كه متعيّن به هر تعينى هست ، لذا ماده و خمير مايهء همه تعينات است و آن همان « عماء » است .
اما از نظر برخى از محققين از عرفا ، نفس رحمانى اطلاق بر حقيقت محمديه مىشود كه همان وجود عام - به قول صدر الدين قونوى - و منبسط و خلق ساكن و غير اينها مىشود و گويند : شأن الهى كه تمام كمالات را جامع و تماميت را شامل بود اقتضا نمود كه : كشور ايجاد و رحمت را گسترش دهد ، از آن جهت كه عزت قدم هيچ مناسبتى با حدوث نداشت ، ارادهاش چنين تعلق گرفت كه جانشينى از جانب خويش قرار دهد كه رويى به سوى عزت قدم داشته و فيض را از آن سو گرفته ، و رويى سوى حدوث و خلق داشته كه فيض گرفتهء از حق را به خلق برساند ، چنين خليفهاى را كه اساميش را بيان داشتيم پديد آورد و خلعت و لباس تمام اسماء مباركش را بر او پوشانيد ، و برگزيدهترين نعمتهاى خود را بر او ارزانى داشت و بر تخت خلافت نشانيد و مقدرات امور خلايق را به دو سپرد و حكم و فرمان موجودات را به او حواله فرمود .
سپس آن خليفه و انسان كامل را به جهت مظهريت دو اسم : « الظاهر » و « الباطن » خود داراى دو جهت ساخت ، حقيقت و باطنش را عقل كلى كه نام ديگرش قلم اعلا و روح اعظم است مقرر فرمود ، و صورت و ظاهر او را عالم شهادت قرار داد ؛ اين صورت ظاهر كه عالم است همان انسان كبير است و انسان كامل و خليفهء الهى در زمين انسان صغير ناميده مىشود ، او اگر چه از حيث صورت و ظاهر از عالم به مراتب كوچكتر است ، ولى در ذات و باطن او ، عالمى بزرگتر از عالم كبير گنجانده شده است ؛ زيرا باطن اين انسان كامل اتصال به عقل كلى دارد و خليفهء الهى است ، فيض را از حق گرفته و به خلق مىرساند و خود از جمله مخلوقات اين عالم كبير است ، لذا از عالم كبير در معنى بزرگتر است و در او عالمى بزرگتر از عالم كبير - به حسب حقيقت - منطوى است .
مولوى فرمايد :گر به صورت عالم اصغر تويى * ليك معنا عالم اكبر تويىمراد از انسان كبير ، كليات عوالم با جزئياتش منظور است ، نه صورت ظاهرى كه مشهود حواس ماست ، بلكه روح كلى و عقل كلى و نفس و طبيعت كليه و جوهر هبا و شكل كل و جسم كل و عرش و كرسى و عالم افلاك و فضاى ثوابت و عالم سيارات و كرهء اثير و هوا و آب و خاك و هيولا كه نهايت تنزل وجود است مراد مىباشد ؛ نسبت انسان كامل به عالم كبير مانند نوشتهاى است جامع كه از كتابى بسيار بزرگ انتخاب -