پس در آگاهى از اسرار نقطه و آنچه از نفس و هيولى و طبيعت و جسم كلّى و افلاك و عناصر و مواليد كه از آن صادر مىگردد بكوش ، براى اينكه هر كس در آگاهى بر نقطهء وجودى و آنچه در تحت آن است بكوشد ، او كسى است كه بر تمامى وجود ، و آنچه را كه وجود - از اسرار و حقايق و كتابهاى آسمانى - فرا گرفته است آگاهى يافته است ؛ و به واسطهء آگاهى پيغمبر ما صلى الله عليه و آله از نقطهء وجودى بود كه در شب معراج فرموده : علّمت علوم الاولين و الاخرين ، يعنى : دانشهاى پيشينيان و پسينيان به من آموخته شد « 1 » ؛ و فرمود : اللهم ارنا الاشياء كما هى ، يعنى : پروردگارا ! موجودات را آن گونه كه هستند به من بنما « 2 » ؛ و به واسطهء آگاهى على عليه السلام بود كه فرمود : انا النقطة تحت الباء ، و فرمود : سلونى عما تحت العرش ، يعنى : از من از آنچه پائينتر از عرش الهى - تا بىنهايت - است بپرسيد ، و اين نقطه در نزد عرفا به نام « عبّادان » ناميده شده كه فرمودهاند : ليس وراء عبّادان قرية ، يعنى : آن سوى « عبّادان » دهكدهء ديگرى نيست .
اين نقطه همان نقطهاى است كه دايرهء وجود بر آن گردش مىكند ، مانند نقطهء مركزى دايره كه تمام خطوط محيط دايره بدان نقطهء مركزى منتهى مىگردد ، براى اينكه - به اتفاق اهل نظر و كشف - وجود ، دورى و گردشى است ، يعنى به واسطهء تقابل و نقطهء متقابل كه نقطهء مبدئى و منتهايى و آغاز و انجاماند ، مانند بيان الهى كه :
كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ
، يعنى : همچنانكه نخست آفريدتان ، باز خواهيد گشت ( 29 - اعراف ) و فرمود :
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
،
هامش
( 1 ) . يعنى از ازل تا ابد را دانستم .
( 2 ) . يعنى حقايقشان را .