مىآيد و گاه ديگر از مغرب ؟ خاوران و باختران در حضورش يكسان است ( جابر گويد : ) به هيچ سوارى گذر نكردم جز آنكه او سرنگونش كرده بود و هيچ كشتهء بر زمين افكندهاى نبود جز آنكه او زده و كشته و بر رويش انداخته بود ، و مىفرمود : متّ يا عدوّ الله ! ، يعنى : بمير اى دشمن خدا ! و او ميمرد و هيچكس از دست او رهايى نداشت « 1 » .
در پايان از اشعار و كلمات پر انوار ايشان چندى انتخاب ، و سخن را در اين باب به پايان مىرسانم .
رباعى
گر حب على ، و آل بتولت نبود * اميد شفاعت رسولت نبود
گر طاعت حق جمله بجا آرى تو * بى مهر على هيچ قبولت نبود
هامش
( 1 ) . صاحب كتاب بحر المعارف گويد : از اسرار امير المؤمنين عليه السلام و فضايل شگفت انگيز و معجزات خيره كنندهاش اينها عجيب نيست ، گويى من به چشم خود در حال مشاهدهام كه برخى از معاندان چون اين اسرار را مىشنوند انكار مىورزند و گويى از خشم در حال انفجارند ، اين به واسطهء ظلمتى است كه در دل ، و تاريكى و سياهىاى است كه در نهاد دارند و توان مطالعه و شنيدن اين اخبار را ندارند ؛ يعنى اگر به سرّ نقطه « با » بودن على عليه السلام و حقيقت نقطوى وى كه با حقيقت محمديه اتحاد دارد پى مىبردند ، انكار نمىورزيدند . سيد العشاق و المتألهين حضرت سيد قطب الدين نيريزى قدس الله سرّه القدوسى در قصيدهء مفصل فصل الخطاب خويش كه همتايى ندارد فرموده :فنور رسول الله قبل ظهوره * حقيقة ذات الحضرة العلوّيةو نورهما بالذات قد كان واحدا * و شمس الهدى من غرفتين تجلّتسلام من الله العظيم عليهما * و آلهما الاطهار فى كل نشأةيعنى : نور حضرت رسول ( ص ) بيش از ظهور ، همان ذات و حقيقت حضرت على عليه السلام بود ، و نور آن دو بزرگوار ذاتا يك نور است ، مانند خورشيد روشنى بخش كه از دو پنجره بتابد . و با اين بيان شبههء سيد مرتضى - رحمه الله - كه حضور حضرت را هنگام سئوال و جواب نكيرين انكار ورزيده بود ، روشن مىگردد .