مؤلف گفت : مهارش خليفه را به تلعفر برد . بدر بن مهلهل بهمراهى فقيه ابن فورك بدرگاهش رسيد و بديدار خليفه مباركى و ميمنت جست . در آنجا در موقف خلافت هركس كه خداپرست بود رستگار شد و آن كس كه مشرك بود نابود گرديد .
چون طغرل بگ ببغداد رسيد جمعى از بزرگان كشور و صدر وزارت خود عميد الملك و انوشيروان فرزند خاتون را به طرف خليفه با پيل مهد و سراپرده و اسبان باد رفتار فرستاد . فرستادگان هنگامى كه بدرگاه مبارك رسيدند و احوال خليفه را ديدند عميد الملك خواست به سلطان طغرل نامه بنويسد و وقايع را گزارش كند و از شكوه و حشمت آنچه ديده باز نمايد . ولى نزد خليفه دوات و لوازم نوشتن نبود . پس عميد الملك از سرا - پرده خود دواتى كه هزار و هفتصد مثقال طلا در آن به كار رفته بود آماده كرد سپس شمشيرى جوهردار و درخشان بدان اضافه نمود و گفت اين تقديمى كوچكترين خدمتكاران محمد بن منصور است زيرا درين دولت همايون به شمشير و قلم خدمت كرده است . خليفه را گرفتن هديه وزير و گفتار او خوشآمد و به خط خود نامه او را مشرف كرد . هنگامى كه خليفه به نهروان رسيد سلطان طغرل بوى ملحق شد . به آمدن او آرزوها و اقامتگاهها بشارت يافتند . عميد الملك از مقام خلافت كسب اجازه كرد تا طغرل باريابد .
خليفه اجازه داد . طغرل بدرگاه وارد شد . هفت بار زمين را بوسه زد و آداب حضور بجا آورد خليفه از مسند خود بالشى به طغرل داد و گفت بنشين . طغرل بالش را بوسه زد و نشست . صحبت درپيوستند عميد الملك براى آنان ترجمه و تفسير مىكرد . گفتار طغرل را به عربى برمىگرداند و بيان خليفه را به فارسى مىگفت . سلطان از تأخير و دير آمدنش پوزش خواست به علت گرفتارى در فساد برادر ، پوزش خود بتفصيل باز گفت
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 20
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٠