مىخورد - زيرا سپاهش شكسته و خود ، بخت برگشته بود .
مؤلف گفت : بساسيرى رئيس الرؤسا ( وزير خليفه ) و محمد بن مأمون همان فرستادهء خليفه كه طغرل بگ را ببغداد فراخواند به دار كشيد .
ياران قريش بن بدران نيز عبد الرزاق احمد بن على را كشتند . ترتيب و قوانين اسلامى درهم ريخت . خانه سلامت ( بغداد ) بيمار شد . دورى پيشوا دراز كشيد . اندوه مردم فزونى يافت . سرانجام سلطان طغرل كه در رى بود از برادرزادگان - آلب ارسلان - ياقونى - قاورد - فرزندان داود يارى خواست . اينان درخواست طغرل را برآوردند و بياريش برخاستند . طغرل با آنان به پيكار برادر خود ابراهيم ينال شد و در هفتانبولان سپاه برادر را بشكست . سپس ابراهيم را درحالىكه اسبش از رفتار مانده بود اسير كرد و به علت ستم و بىرسمى او را با زه كمان خودش خفه كرد . طغرل با كشتن ابراهيم از شر و فساد وى آسوده شد . طالع بلند او بار ديگر به دو بازگشت و اين بازگشت را بفال نيك گرفت . اسباب و افراد وى زياد شد .
عميد الملك بسوى طغرل حركت كرد . هزار اسب اسباب و لوازم چنوئى را فراهم كرده و به كرم خود به دو بيشتر احسان كرده بود . ديگر براى طغرل آرزو و تصميمى نماند مگر آنكه خليفه را به خانهاش بفرستد و ماه او را از محاقى كه افتاده بود برهاند و ظاهر كند . طغرل بجانب بغداد سفر كرد بساسيرى بوى وى را استشمام كرد و دانست كه طغرل به سرعت خواهد آمد و ازينرو در اضطراب و غم اين كار افتاد . پس از چندى كه سپاه سلجوقى ببغداد رسيد بر سر بساسيرى قيامت راست شد و ازينرو يك لحظه ننشست و فرار برقرار اختيار كرد . خليفه در حديثه عانه بود . قريش بن بدران از عم خود مهارش بن محلى خليفه را درخواست كرد ولى مهارش از خليفه حمايت كرد و حرم خلافت را از تعرض مصون نگاهداشت .
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 19
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٩