تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
را آگاه كرد . عميد الملك گفت : صرف‌نظر كردن طغرل با ميلى كه بدين‌كار دارد و با اصرار خواسته است خوب نيست . درخواست نقدينه و زمينها نيز زشت است ، زيرا طغرل بيشتر از آنچه كه در افكار و آرزوهاست خواهد كرد . سكوت درين موضوع شايسته‌تر است . بگذار مرا تا راحتت كنم رها كن تا من خود اين مهم را عهده‌دار شوم . ابن تميمى گفت : فرمان تراست . و اطمينان بر تو حاصل است فكر صحيح آنست كه تو مىانديشى . و انديشه حسابى آنست كه تو آن را تصويب نمائى . تو بپرسش و پاسخ با رفيقت آشناتر هستى . پس عميد الملك سلطان را گفت : كار آسان شد . گره كار باز شد . آرزو برآورده شد و درخواست ممكن گرديد . سلطان طغرل ميل باطنى و خبر نكاح خود را منتشر ساخت . عميد الملك را فرمان داد كه با برادرزادهء او ارسلان خاتون همسر خليفه به بغداد برود . در صحبت او بدره‌هاى دينار و گوهرهاى گرانقيمت بىاندازه فرستاد ؛ همچنين عده‌اى از بزرگان صاحب جاه و بزرگواران ديلميان چون فرامرز كاكويه و سرخاب بن كامروا با آنان به بغداد روانه گرديدند . درين سال مجد الوزراء ابو الفتح منصور بن احمد بن دارست بوزارت خليفه رسيده بود . وزير خليفه براى استقبال آيندگان تا نزديكى نهروان بيرون آمد . وزير و عميد الملك در سوارى يكديگر را ملاقات كردند . عميد الملك ببغداد وارد شد و بر در محله نوبى ( دار الخلافه ) بنشست . هنگامى كه خاتون دررسيد در حضور او به خانه خاتون رفت سپس بموقف خلافت بازگشت . دوات ابن دارست وزير خليفه را گرفت و آمدن خود و اميرانى كه با وى بودند به خليفه اطلاع داد . حق رسالت بگزارد و سرّ نهفته آشكار كرد . خليفه را خوش نيامد . خشمناك شد . رنگ از رخسارش بپريد و تصميم گرفت خوددارى كند و مسئول را بازدارد . پس در خانه فراز كرد و در بسته را نگشود . عميد الملك