چون بر واردان سخت گرفتند كشتىها را از فرات به رودخانه عيسى بردند و بالاى بغداد در صراة آنها را بيرون آوردند . درين حصار دو ماه گذشت سپس بر دجله بالاى خانه سلطان از زورقها پلى ساختند .
راه آنها از غرب به شرق و بالعكس وسيع شد . دو طرف درين محاصره در تنگنا افتادند . در جلوگيرى از قطع ارزاق و طعام خلق شدت به كار بردند و با بريدن دستها و دماغهاى كسانى كه مىخواستند قحط و غلا ايجاد كنند اين مهم را پيش بردند .
از شهر حله اميران و مردان طايفه بنى اسد و حملهوران و پهلوانانشان بيامدند و گفتند اين شهر بغداد از طرف دجله حصار ندارد . شما در هجوم ازين طرف سستى كرديد . كشتىها را به ما بدهيد تا حمله كنيم . ورود به شهر براى ما بسيار سهل و ساده است .
سلطان اجازه داد كه هجوم كنند . آنان آشكارا مستحق سرزنش گرديدند و به قصد هجوم به شهر به كشتىها سوار شدند و از دجله عبور كردند و مرگ را استقبال نمودند .
چون به نزديك حصار رسيدند با سلاح از كشتيها پياده شدند . به مقابله واردان از بندگان خليفه توانا و ناتوان از دروازه شهر بيرون آمدند .
آنان با اين وصف از ساحل رودخانه بدور بودند و قدم بدون اشتباهى كه با مرگ فاصله داشتند وسعت دادند . سپس مردان بغدادى زياد شدند و مهاجمان در سختى و قبضه اسارت گرفتار شدند .
مدافعهكنندگان بر كشتيها دست يافتند و بيشتر آنها را غرق كردند با كشتيها محمولات نيز در آب فرو رفت . امير حسن مضطرب و برادرش ماضى وعده زيادى از معروفان طايفه بنى اسد به اسارت افتادند و افراد زيادى به فرو رفتن در آب و كشته شدن و گم شدن نابود گرديدند .
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 300
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٣٠٠