والىها و اقطاع داران و شحنهها و متصرفان فرستادند .
در هر روز خليفه كشتىها پر از جمعيت كه در آن منجنيقهاى كوچك و بزرگ و پهلوانان تيرانداز و چرخچىهاى لايق بودند به دجله مىفرستاد .
اين كشتىها مقابل سپاه سلطان محمد مىايستادند و سپاه سلطان را تيرباران مىنمودند .
سلطان محمد نقل مكان را به اطراف حصار بغداد مصلحت ديد پس بيامد و در محله صراة به خانه يرنقش زكوى وارد شد اميرانش مانند اتابك اياز و عز الدين ستماز و كسانى كه در درجه آنها بودند از محترمان به طرف شرق از دجله عبور كردند . على كوچك با سپاه موصل در طرف غرب ماند و سلطان هم همراه او بود .
سلطان گاهوبىگاه از دجله مىگذشت و به خانه سلطانى مىرفت و باز مىگشت .
شمشيرها از غلافها دور شدند . خردها گرهها را از كار باز مىكردند . جماعت بغداديان هر روز مبارزه مىكردند . برخى از آنان به حصار سلطان مىآمدند يا در محله ظفريه مىايستادند در پشت سنگر براى حمله كردن به كسانى كه در جاليشيه بودند انتظار مىكشيدند . پس از سنگر خارج مىشدند زخم مىزدند و خود نيز زخمدار مىشدند .
خليفه فرمان داد كه به قدر زحمت به اين دسته مردم بخشش كنند .
براى هر زخمى به نسبت عطا و جايزه بود . آرى هر كار خوبى پاداش دارد .
مردم عوام تحريك شدند و چون پروانه كه خود را در آتش مىافكند خودشان را در آتش پيكار انداختند . اينان به دين و دينار در بازگشت از جنگ نائل و رستگار مىشدند .
جنگ در هر شب و صبح در بغداد برپا بود و مدت محاصره طولانى
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 298
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٩٨