سال رئيس الرؤسا ابو القاسم على بن حسن بن مسلمه وزير القائم بامر اللّه شد و باز اين سال اولين سال ورود جماعت تركان به عراق است كه از آنجا بديگر نقاط پراكنده شدند .
مؤلف گفت : فرستاده خليفه كه ابو محمد هبة اللّه بن محمد بن حسن بن مأمون بود نزد طغرل بك مانده بود او طغرل را به مسافرت ببغداد دعوت مىكرد و نمىگذاشت كه برجاى قرار گيرد . رسول خليفه تحقق اين نيت را مىخواست و منحرف نمىشد . حضور رسول در درگاه طغرل به طول انجاميد ( دراز كشيد ) تا آنجا كه سلسله جنبان قصد طغرل شد و وى چون سيلى خروشان به حركت آمد . گرد موكب و سپاهيان طغرل چون شب پرده سياهى بر هرچه كه در راه از اشجار و احجار بود افكند . جماعت تركان آبشخور و چشمهئى نيافتند مگر آنكه آن را لب زدند از زيبائى نگذشتند مگر آنكه آن را زشت كردند . از آتشى گذر نكردند مگر آنكه بر آن آب پاشيدند . خانهئى را رها نكردند مگر آنكه آن را بهم ريختند . چه بسا سدو بندها كه شكستند و بس عيب و ننگ به جا نهادند . پادشاهان از ترس تركان فرار كردند و خود را از مقابل آتش فسادشان به كنارى كشيدند .
به شهرى وارد نشدند مگر آنكه مالك شهر را بنده ساختند و كوچهها را از افراد خود پر كردند . ساكنان شهر را ترساندند و ترس و وحشت را بر شهر حكمروا ساختند . بر فرمانروايان چيره شدند و چيرگى را فرمانروا كردند سپس به جانب بغداد توجه كردند و درازدستى و يغماى بىامانى انتشار دادند .
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 10
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٠