نامه خليفهئى كه بر همه آفريدگان فرمانبردارى از وى واجب است رسيده و تنها ما را بتوجه حق و حقيقت مخصوص گردانده آيا شما مىخواهيد غارت كنيد ؟
برادر طغرل جغرى بگ داود به اصرار ازو اجازه يغما خواست .
داود كاردى بركشيد و گفت اگر رها مىكنى كه بغارت شوم بسيار خوب و گرنه بدست خود خود را خواهم كشت . طغرل را به حال برادر دل بسوخت .
او را آرام كرد و صلاح ديد كه ويرا مالى بدهد . داود را چهل هزار دينار نصيب داد و خشنودش ساخت . بيشتر اين مبلغ را اهل شهر پرداختند و بقيه را طغرل تعهد كرد و از مال خود پرداخت . طغرل بر تخت سلطنتى كه متعلق به محمود بن سبكتكين در نشابور بود بنشست و به امر و نهى و بخشش و گرفتن و ابرام رسوم نيك و نابود كردن بدعتها پرداخت . از رسوم سابق آنچه شايسته بود برجا نهاد و هرچه ناپسند بود منسوخ ساخت . در دو روز يكشنبه و چهارشنبه براى رسيدگى بدعاوى و احقاق حق مىنشست . دادگرى را گسترش داد و بزرگوارى را در گيتى بپراكند . برادر خود داود را بفرمانروائى سرخس فرستاد . راهى در دادگرى در مقابل برادر نهاد تا در آن رهسپر باشد سپس بدار الخلافه بزرگ ( بغداد ) فرستادهئى كه بنام ابو اسحاق فقاعى معروف بود روانه ساخت اين رسول مردى خوشقيافه و زبانآور بود . نامهئى همراه رسول كرد كه در آن نوشته بود :
« سلجوقيان چون فرزند يمين الدوله ( سلطان مسعود ) را از راه بزرگوارى » « و نيكوكارى منحرف و به كار فتنه و فساد دستبكار يافتند دست يغما بر مسلمانها » « و شهرها بگشادند ولى با اينهمه بندگان امير المؤمنين هستند و شهرها و بندگان » « خدا را نگاهدارى مىكنند . اين جماعت سنت دادگرى را تأسيس كردهاند » « و بر قلهء شامخ بزرگوارى بالا رفتهاند . رسوم ستم را درنورديدند و علامتهاى »
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 8
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٨