تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
سلطان ويرا پيشواز مىكردند . ولى اينان در استقبال سلطان سليمان بفرستادن جماعتى برياست محمد فرزند وزير به همراهى مخلص الدين بن كياهراسى و دو خادم خليفه بسنده كردند . مستقبلان در بيرون شهر ايستادند تا سلطان سليمان نزديك شد . پس فرزند وزير به گفتارى كه ويرا خوشحال و متعجب كرد گفتگو كرد و گفت : امير المؤمنين كه درودهاى خداوند برو باد به تو سلام مىكند و خوش‌آمد مىگويد . ابن كياهراسى اين گفتار را به فارسى ترجمه كرد پس سليمان از اسب خود از روى احترام پياده شد و زمين را بوسه زد و سوار شد و وارد شهر گرديد . بازارهاى بغداد را از دروازه سور الحلبه تا محله رحبه طى كرد . چون به دروازه نوبى اقامتگاه خليفه رسيد او را پائين آوردند و وادار كردند كه درگاه را ببوسد . در آنجا سنگى است كه چون پيام‌گزاران و رؤساى حاجيان مىرسند نزد سنگ پياده مىشوند و آن را مىبوسند و احترام مىكنند . اين درگاه را قبل از سلطان سليمان هيچ سلطانى اعم از سلجوقيان و ديلميان كه در آنها هم سعادتمند و بدبخت بود نبوسيده بود . سپس سلطان سليمان را سوار كردند و بازار را طى نمودند به دروازه حصار سلطان رسيدند و در خانه سلطان او را فرود آوردند . براى وى شهريه و مقررى مرتب ساختند و اهداء طوق و ساعدبند به او نمودند . بر منبرها در مساجد جمعه به نامش خطبه خواندند و به نيكوئىهاى مخصوصى وى را اختصاص دادند ولى با اين همه در وصف وى كلمه معظم را استعمال مىكردند و به سلطنت وى را نمىستودند و سلطانش نخواندند تنها نهايت بزرگداشت وى را كلمه و وصف معظم بسنده كردند .
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 289 | فتح بن على بندارى اصفهانى / محمد حسين جليلى