بود درگذشت . او مىترسيد كه اين آتش جرقه زند و زبانه كشد و فتنه آنها از پس پرده تقدير رخسار كريه بنمايد . ابو سهل حمدوى كار مشكل سلجوقيان را آسان شمرد و آنانرا دوستان و رفيق حساب كرد . سلطان مسعود بن محمود بن سبكتكين سپاهى از غزنه به خراسان فرستاد . اين سپاه با سلجوقيان مقابله و مقاتله كرد . جمعى از آنان را مقتول و عدهئى را اسير گرفت و به غزنه آورد .
يكى ازينان بيغو ارسلان بود . اسرا از سلطان مسعود تقاضاى عفو و بذل لطف كردند ولى او لطفى ننمود و عفو نكرد . هنگاميكه حبس محبوسان دراز كشيد و محبس آنها محكم شد پياله نااميدى از رحمت سلطان را بسر كشيدند و انس و الفت خود را با مردم با در وحشت افكندن اطرافيان تبديل كردند .
شحنه طوس براى راندن گلههاى سلجوقيان رفت و مىخواست بدينواسطه درشتى آنانرا نرم و سختىشانرا آسان كند . شحنه گمان كرد كه به احترام اين قصد به زودى بافايده سرشار و يغماى بىشمار باز مىگردد . سلجوقيان خشمگين بر خانه زين شدند و بسرعت لگامهاى دشمنى را بجانب او به حركت درآوردند . شحنه را دريافتند و نقش زمينش كردند . سپاهش را بشكستند و شكستگانرا در پى رفتند . سلجوقيان دنباله هزيمتيانرا گرفتند و به شهر طوس درآمدند و شهر را تصرف كردند . داخل خانهها شدند و به افراط فساد كردند .
سلجوقيان با خود برايزنى نشستند و گفتند : در دريائى سهمگين فرو رفتيم .
اين اولين فتحى است كه بدست آورديم . طوس شهر ما شهرى است كه منزلگاه ماست . اينجا قلعه محكمى است كه ما را نگاهدارى خواهد كرد .
از آن خارج نشويم و آن را رها نسازيم . ابو سهل حمدوى شروع كرد كه به لطايف اشتباه گذشته را جبر كند و زيادهروى رويداده را تلافى نمايد .
نزديك بود كه سلجوقيان به نيكوئى عميد خراسان را پاسخ گويند و بگفتار وى به راه راست باز آيند ولى شحنه نشابور شتاب ورزيد و مشكلى بر كار
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 6
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٦