تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
مىخورد . نزديك بود كه شكست بر سلطان مسعود برسد ولى او با قلبى محكم پايدارى مىكرد . بوزابه جسارت كرد و به قلب سپاه مسعودى حمله كرد تا آن‌را زيرورو كند بناگاه اسب وى سكندرى خورد و به زمين افتاد و به اسارت درآمد . بوزابه را به حضور سلطان بردند سلطان وى را مخاطب قرار داد و سرزنشش كرد ولى او مطلقا لب باز نكرد و سخنى نگفت . سلطان مىخواست به جهت شجاعت از بوزابه صرف‌نظر كند و او را از كشتن معاف دارد . ولى خاصبك بن بلنكرى پافشارى در كشتن و بريدن سر او كرد . سپس سلطان از نگهدارى بوزابه منصرف گرديد و او را گردن زدند . سلطان فرمان داد كه سر بوزابه را به عراق و ديگر شهرها بگردانند . چون غبار ميدان جنگ فرو نشست فرزند عباس را نيز كشته ديدند . سپاه فارس رو بگريز نهاد و شاهزادگان هم فرار برقرار اختيار كردند . سلطان مسعود براى تبريك بنشست . خاصبك را به ويژه برگزيد و به وى نيكوئى كرد و بر بزرگانش سرورى و مهترى داد . اين حادثه در سال 542 واقع گرديد .

بيان حوادثى كه بر اصفهان پس از مرگ بوزابه وارد شد

مؤلف گفت : نجم الدين رشيد غياثى از طرف سلطان والى اصفهان بود و شافعى مذهبان را دشمن مىداشت . چون صدر الدين محمد بن عبد - اللطيف خجندى نسبت به بوزابه اظهار محبت و احترام كرده بود والى به قصد جنگ با خروج‌كنندگان بر سلطان وقت به شتاب آهنگ اصفهان كرد . صدر الدين از قصد والى آگاه شد و از شهر بيرون رفت . مردم عوام به مدرسه وى هجوم بردند و مدرسه را غارت كردند و كتاب‌خانه آن را آتش