نرفته بودند عازم رى شد . اميرانى كه در شهر اردبيل محصور بودند از شهر بيرون آمدند و به قصد الحاق به سلطان طغرل آهنگ اصفهان كردند .
سپاهيان از اميران جدا شدند و آنان با عده كمى كه از خواصشان محسوب بودند جانى بدر بردند و با زحمت به اصفهان رفتند . دستهدسته سپاهى از هر طرف نيزهها را به حركت درآوردند و گرد سلطان مسعود اجتماع كردند .
سلطان طغرل نخست به اصفهان و پس به قصد مقابله با برادرش مسعود قصد خوزستان كرد . طغرل يقين كرد كه تمام سستىهايى كه در كارش پيدا شده اثر جنايت درگزينى وزيرش بوده و ازينرو بدار زدن درگزينى فرمان داد و وى را بر دار كردند .
به علت جثه سنگين درگزينى قبل از آنكه خفه شود طناب دار بريد و او در لحظات آخر عمر از دار به زمين افتاد . يكى از بندگان شيرگير ميان تماشائيان ايستاده بود و از جنايتى كه درگزينى به ولى نعمت و خداوندش كرده بود آگاهى داشت . بنده شيرگير با شمشير آخته نخست حلقه طناب دار را از گردن درگزينى بريد سپس سر وزير به زنجير بسته را از تن جدا كرد .
برفور جسد درگزينى تكهتكه شد . كاسهء سر او را خالى كردند و آن را براى فرزند شيرگير بردند . او نيز كاسه سر وزير را آبشخور سگها كرد .
هر بند انگشت او را به كسى كه خونى در گردنش داشت هديه دادند . هركس كه از وى ستمى ديده بود به افتادن و قتل او خوشحال شد .
در شهر شابور خواست ( خرمآباد ) درگزينى كشته شد .
سلطان طغرل كه از وزير دلتنگ شده بود قبل از قتل از وى پرسيده
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 201
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٠١