وزارت شرف الدين على بن رجاء
مؤلف كه خدايش بيامرزاد گفت : از پدرم صفى الدين شنيدم كه على بن رجاء را تمجيد و تعريف مىكرد . مىگفت چون سلطان طغرل وزيرش درگزينى را بكشت مرا از اصفهان بخواند . گمان كرد كه عزيز باقى مانده و اگر وى را به حضور بخواند عزيز در امتثال فرمان مضايقه نمىكند . پس به من مرحمت و احترام فرموده به خود نزديكم ساخت و گفت :
( نامهاى كه به خط من است بگير و براى احضار برادرت آن را به بهروز برسان و شتاب كن زيرا من انتظار انجام اين خدمت را از تو دارم . )
پدرم گفت : من به بغداد رفتم ولى آگاه شدم كه قضا كار خود را كرده و عزيز را فرمان دررسيده است .
هنگامى كه سلطان طغرل به وفات عزيز آگاه شد به جستجوى مردى لايق براى وزارت پرداخت و همانطور كه آرزو داشت على بن رجاء را پيدا كرد . پس به وى اعتماد كرد و منصب وزارت را در عهده وى گذاشت .
سلطان به مصادره اطرافيان و خانواده درگزينى مشغول شد و نايبان آنها را محبوس كرد و بر دوستانشان سخت گرفت .
مؤلف گفت : سلطان مسعود صفى اوحد مستوفى را كشت و خانواده او را دويست هزار دينار مصادره كرد .
اين كار بصوابديد سعد الدين اسعد منشى خراسانى با تبانى كمال ثابت قمى صورت گرفت زيرا به منصب استيفاء نائل شده بود و نابودى همكار را مصلحت ديد تا خود در كار يگانه و مستولى باشد .
چون سلطنت طغرل از صدمت مخالفان در امان ماند و بر دشمنان