بود « وعدههائى كه در تهيهء سپاه داده بودى چطور شد . سپاه كجاست ؟ »
درگزينى در پاسخ گفته بود « دغدغهاى به خاطر راه مده و اعتناء مكن زيرا من دستهاى از اسماعيليان را براى كشتن دشمنانت فرستادهام .
مثل اينكه مىبينم الان آنان را سركوب مىكنند و اجتماع آنان را متفرق مىنمايند » . سلطان خشمناك شد و به وى گفت « تحقيقا تباهى عقيده و بىدينى تو آشكار شد . »
پس امر به كشيدن و كشتن وى صادر كرد .
مؤلف گفت : خبر رسيد كه اسماعيليان در خيمه آق سنقر وارد شدهاند و پىدرپى ضربتهائى با كارد به وى زدهاند . آق سنقر در مرج قراتكين دچار اين حادثه شد . سپاههاى آق سنقر از همدان به جانب آذربايجان كوچ كردند . زيرا سلطان مسعود اگرچه در جمعى انبوه و سپاهى معظم قرار داشت اما كار وى به علت نبودن فرمانده باتدبير روى به ادبار آورد .
سلطان طغرل عنان اسب خود را برگرداند و درحالىكه نيزه خود را براى گلوى دشمن تيز مىكرد به شهر رى رفت . به تندى منازل و مراحل را درنوشت . هنگامى كه در رى خيمه برافراشت چون پشههائى كه گرد عسل جمع مىشوند رزمجويان در مجلس و سپاه او اجتماع كردند .
سلطان مسعود پس از كشته شدن اتابگش آق سنقر به قصد مصاف با برادر آهنگ رى كرد . او مىخواست قبل از آنكه برادر از اطراف مدد گيرد با وى مصاف دهد . سپاهى كه براى مسعود مانده بود زيادتر از شش هزار سوار بود و اطرافيان طغرل سه هزار نفر بودند . دو سپاه به يكديگر درآويختند .
طغرل شكست خورد خواص ياران كه از وى حمايت مىكردند و آنان كه به او اخلاص داشتند از معركهاش رهانيدند .
امير بلاق و امير سنقر صاحب زنجان و جماعتى ديگر از سپاه مسعودى
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 202
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٠٢