فرستاده بود و آشكار مراتب خيرخواهى و دلسوزى و كوشش خود را معروض داشته بود .
مؤلف گفت : زين الدين مظفر بن سيدى زنجانى كه رسول درگزينى در خدمت طغرل بود حكايت كرد كه : طغرل را در خوار نزديك رى ملاقات كردم و در مقابل او ايستادم . هديه وزير را به طغرل رساندم .
ولى طغرل ارزشى به هديه وزير نشان نداد بلكه از ديدن آن نشانه اندوه در چهره وى آشكار شد و به ياد آورد اتابك خود شيرگير و فرزند او شرف الدوله را كه به مكر و توطئه وزير كشته شده بودند . بر آنان افسوس خورد و چشمانش پراشك شد و گفت : اين پدر و پسر امروز كجا هستند ؟
اگر آنان زنده مىبودند براى من ازين جماعت سودمندتر بودند .
رسول وزير گفت هنگامى كه نسخه عهدنامه و سوگند را به وى تقديم كردم نشانه خشم در وى آشكار شد . شروع كرد به تلفظ الفاظى بدون رعايت شرايط و روابط كلام .
چون رسول وزير بازگشت وزير را از جريان كار آگاه كرد ولى وزير به اعتماد و غرور به قدرت تدبير و توطئهگرى خود اعتنائى به اين احوال نكرد .
مؤلف گفت : وزير سلطان سنجر نصير الدين محمود بن ابى توبه بود و او بر درگزينى درآمد و محصول يك ساله رى را بخشيد .
شهر رى جزء قلمرو سنجر بود و والى آن از خواص نزديكان سنجر جوهر نام داشت كه به لقب امير اجل خوانده مىشد . چون وزير محصول رى را به درگزينى بخشيد امير اجل آن را از درگزينى بازگرفت و موجب شد كه وزير سنجر با خشونت با امير اجل گفتگو كند و همين گفتگو
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٨٦