مبتلا شد تا آنجا كه سرچشمه صاف سلطنت او را گلاندود كردند . در ابتداى سلطنتش خزينه پدر او را متفرق كردند و وى را به علت كودكى ضعيف ديدند و طمع درو بستند .
مؤلف گفت : به خط عمويم عزيز كه خدايش بيامرزاد شرحى مشعر بر موجودى خزينه سلطان محمد ديدم .
خزينه اين سلطان مشتمل بر هيجده مليون دينار غير از ظروف طلا و نقره و گوهرهاى قيمتى و جامههاى نابريده بود .
در روزگار فرزندش سلطان محمود كار به آنجا كشيده شد كه براى شهريه فقاعى نيازمند شدند و در خزينه چيزى كه اين مهم را كفايت كند نيافتند ناچار چند صندوق خالى از صندوقهاى خزينه را به فقاعى بابت شهريه دادند و او هم صندوقها را بفروخت .
كار خالى بودن خزينه بدين حد بود كه روزى سلطان محمود از شاپور خزينهدار غاليه خواست ( عطر ) . شاپور براى اجراى فرمان سلطان چند روز مهلت خواست و مدعى گرديد كه غاليه كم است . پس سى مثقال غاليه براى سلطان آورد . سلطان محمود به شاپور كه در ايام پدرش نيز همين سمت را داشت گفت :
به اين مردم بگو كه در زمان پدرم سلطان محمد چقدر غاليه در خزينه موجود بود . شاپور گفت :
« در قلعه اصفهان در ظروف زرين و سيمين و بلور و چينى نزديك 180 رطل غاليه بود . در خزينه موقتى كه همراه داشتيم نيز سى رطل غاليه بود . »
پس سلطان محمود به حاضران گفت :
تفاوت روزگار گذشته با ايام فعلى را به نظر آوريد و پند بگيريد .
مؤلف گفت : سلطان محمود در عربيت و ادب دستى قوى داشت
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٨٤