وزير در هر زمانى چيزى براى سلطان از مال وزن مىكرد و به وى جلوه مىداد كه از مال و طلاى خودش مىباشد . سلطان نمىدانست كه مال موزون از مصادرات و مالياتهائيست كه وزير آورده است . وزير تحويل تمام وجوه باقىمانده را به همدان وعده مىداد درحالى كه در عالم تقدير پيمانه عمر سلطان لبريز شده و وقتش به سر رسيده بود .
سلطان از بغداد حركت كرد و در راه مريض شد و رفتهرفته مرضش شدت يافت . سرانجام جوهر روح وى عرض تن را رها كرد . اين حادثه در ماه شوال از سال 525 اتفاق افتاد . بيان گرديده شده كه وزير درگزينى در طعام وى را سم خوراند زيرا او هنگامى كه در پرداخت مال مورد تعهد كوتاه آمد در بدى پايان كار فكر كرد پس شروع به كشتن سلطان به حيله و مكر نمود و آرزويش به حصول پيوست . چون سلطان به راه عقبى رهسپر شد راه تسلط وزير نيز آشكار شد .
مؤلف گفت : در سال 521 كه سلطان سنجر به رى آمد اتفاقا چند روز قبل از آن بود كه سلطان محمود آهنگ عراق كند . سلطان سنجر از نظر رعايت خشنودى قلبى سلطان محمود شاهزادگان يعنى برادران محمود طغرل و مسعود را با خود همراه كرد .
سلطان محمود به تخت خود بازگشت و وزير هم به تدبير اداره كشور مشغول شد . از حكايات شگفتى كه اتفاق افتاد اين بود .
در همان ايام اتصال سلطان سنجر و برادرزادگان چهارگانه در رى يعنى محمود و مسعود و طغرل و سليمان همگان در يك سراپرده فراهم شده بودند به اضافه وزير درگزينى و نصير الدين محمود بن ابو توبه وزير سنجر .
در آنجا مردى بود كه به وى فلك گفته مىشد او از نديمان و لطيفه گويان و دلقكان بود .
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٨٢