از جمله كارهاى زشت وى و گفتارش كه رسوائى آنها به دولت رسيد همين بود كه در نظر سلطان كه در سال 520 به بغداد رسيده بود تسخير دار الخلافه بغداد را نيكو جلوه داد . سلطان با لشكرش به دار الخلافه وارد شد و گفتند و كردند آنچه را كه گفتارش درست نيست .
وزير خليفه المسترشد باللّه درين هنگام جلال الدين ابو على حسن - بن على بن صدقه بود با لياقتى كه داشت در كار توسط كرد و به راهنمائى وى اين گمراهى رفع گرديد . وزير خليفه دوست عموى من عزيز كه خدايش بيامرزاد بود هر دو نفر در اصلاح كار و مرهم نهادن بر زخم با يكديگر كمك كردند و سلطان را به بازگشت و فرمانبرى از پيشوايش و احترام امرها و حكمهاى او تحريك كردند .
اين حادثه در اواخر ذى حجه سال 520 يا اوائل محرم سال 521 اتفاق افتاد .
هنگامى كه رفتن سلطان از بغداد نزديك شد مرضى كه موجب ضعف جسم و روح سلطان بود در وى ظاهر شد .
سلطان حدوث مرض را از شومى مخالفت با خليفه دانست پس در تخت روانى نشست و در مقابل دروازه حرم خلافت بايستاد و احترام و بزرگداشت ظاهر ساخت و درخواست عفو گناه و حلالخواهى كرد .
فرمانى با بهترين و نيكوترين پاسخ از طرف خليفه به سلطان رسيد .
سلطان ازين رو خوشدل شد و آرزوى او به كار نيك زياد گرديد .
سلطان به همدان رسيد در حالى كه رو به صحت و سلامت مىرفت خدا را بدين نعمت شكرگزارى كرد .
عماد الدين كه خدايش بيامرزاد گفت : در همين سال درگزينى از وزارت معزول شد و همانطور كه قبلا تفصيل آن داده شد انوشروان وزير
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 179
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٧٩