خاتون ازدحام ايجاد شد . خاتون در دولت و مكنت چيزى را ديد كه تا به آن هنگام نديده بود . ازينرو خاتون اشتغال كمال الملك را مبارك يافت و سعادت حاصل را از طالع و لياقت او دريافت كرد .
امير عميد طغرائى كه در بغداد مشغول بود شنيد كه نائب وى مقامى به وى رسيد و اينك لبها بر دست او بوسه مىزنند . از حسد برپا خاست و نشست و دادوفرياد راه انداخت .
فرمان عزل نائب خود كمال را بنوشت و از حقوق وى چشم پوشيد و دستور داد كه به حساب وى رسيدگى كنند و درآمدش را مطالبه نمايند .
خاتون اعتنائى به حكم عميد و نوشته وى ننمود و به وى نوشت :
« اين نائب نزد من پسنديده است و حق خدمت وى رعايت مىگردد .
ترا چه رسد كه ويرا عزل كنى بر تو واجب است كه او را بشناسى و بشناسانى .
حق او را بدانى و عدالت را درباره او اجراء كنى . اگر حقيقت مطلب را مىخواهى . او نائب تو در كار نيست بلكه شريك و همكار تست . اگر پافشارى كنى درين كار با تو همراه نيستم . اى عميد تو مىدانى كه خانههاى حرم سلطانى كه جايگاه عصمت و نواميس است قواعد و رسومى دارد . شايسته نيست كه هرچندگاه بيگانهاى در اينجا به نيابت و يا اصالت راه يابد . اين مطلبى بود كه ترا به آن آگاه كردم . ترا شايسته اينست كه نايب را ( كمال ) باقى بگذارى و مقام تو با بودن او پايندهتر است . »
امير عميد دانست كه كار از دست وى خارج گرديده است . براى كمال فرمانى ديگر به كار نوشت و ديگر دم نزد . ضمنا به خاتون نوشت .
« درين هنگام كه جانشين خود را در مشاغل مربوط لايق ديدم آرزويم قوت گرفت از نيت مولا و سيد خودم آگاه شدم . من عزل نائب را نخواستم بلكه تربيت و تجربه او را خواستم . يك سوم حقوق وى را
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٢٩