تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
دارى بركيارق تنها بدون مدعى ماند و اين نعمت را از بركت وجود مؤيد الملك دريافت . انوشروان گفت : من درين پيكار با وزير بودم . پيكار در هفدهم ماه صفر سال 488 در دوازده فرسخى شهر رى در قريه‌اى كه به آن داشلو گفته مىشود برقرار گرديد . مؤيد الملك در ميدان جنگ به خدمت سلطان رسيد و او را به فتح تهنيت گفت . سلطان از نعمت فتحى كه خدا او را داده بود تبسم كرد و به مؤيد الملك گفت : تمام اين نعمت فتح ببركت و خوش‌قدمى و طالع تو منوط است . ازين محبت سلطان همگان دريافتند كه مؤيد الملك وزيرى مورد قبول سلطان است و ازين مقام عزل نخواهد شد . وزارت مؤيد الملك در ماه ذى حجه سال 487 واقع گرديد . چون به رى رسيدند مجد الملك ابو الفضل به سرعت خود را از اصفهان به رى رساند و در ابتداى كار از مادر سلطان دلجوئى كرد و در دولت بركيارق صاحب جاه گرديد . استاد على مستوفى را گرفت و ميل در چشمش كشيده او را كور كرد . مؤيد الملك تنها ماند و هر لحظه در انتظار تعرض و بلا سر مىكرد و به مثل معروف عرب تمثل مىجست كه اكلت يوم اكل الثور الابيض ( آن روز كه گاو سفيد خورده شد من نيز خورده شدم ) . برادر مؤيد الملك فخر الملك ابو الفتح مظفر ازو از نظر سن بزرگتر مىبود . فخر الملك درين هنگام در شهر رى بود و تشنه وزارت مىنمود . مجد الملك فخر الملك را به طمع افكند كه جاى برادر را بگيرد و وزير شود و درين هوس او را مساعدت كرد . مؤيد الملك در حبس و زنجير افتاد و بر جايش در مسند وزارت فخر الملك بنشست . چون مادر سلطان به مجد الملك عنايتى داشت او را در مخالفت با مؤيد الملك يارى كرد . مؤيد الملك از محبس ابياتى فارسى به مادر سلطان نوشت و از وى طلب بذل لطف كرد و زارى نمود . مجد الملك