را سى روز وماه ديگر را بيست ونه روز حساب مىكردند پىدرپى ، ودر اين صورت احتياج به رؤيت هلال نبود با آنكه در قرآن كريم است
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ
« 1 » ( تو را از هلال پرسند بگو هلال ميزان أوقات است براي مردم ) ونيز در قرآن است
فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ
« 2 » ( هر كس از شما ماه را ببيند روزه دارد ) . واگر به عدد وترتيب تام وناقص اعتماد بايد كرد ، حاجت به ديدن ماه نو نيست ، وآن بر خلاف سنت مسلمانان وأصحاب پيغمبر است كه پيوسته تابع هلال بودند . وچون قول آنان موافق قرآن وسنت نبود ، بر افتاد .
امّا اين طريقهاى ديگر است وما مىگوييم همان رؤيت هلال معتبر است ، چنان كه سنت مسلمانان بوده وهست ؛ الّا آنكه اگر شهود ادعاى ديدن كنند ، در حالتي كه يقين دانيم خطا كردند ، قول آنان را نمىپذيريم . به دليل آنكه شهادت گواهان عين حقيقت وواقع نيست ، بلكه راهى است براي يافتن حقيقت ، واگر يقين كنيم حقيقت غير آن است كه شاهد گويد ، نبايد پذيرفت . مانند مردى كه گواهان شهادت داده بودند شتر أو ناقة يعنى مادة است وواقع بر خلاف آن بود ومعاوية شهادت آنان را رد كرد . اكنون اگر كسى شهادت دهد ساعت يازده آفتاب را ديدم كه به نصف النهار در آمده بود ، يقين داريم سهو كرده است . يا شهادت دهد در فصل زمستان تهران ديدم ساعت 3 بعد از نيمه شب فجر طالع شد ، نمىپذيريم .
در حساب نجوم فرقى ميان بلندى وكوتاهى شب وروز در تابستان وزمستان وميان اجتماع ورؤيت هلال وكسوف وخسوف نيست ، چنان كه اين ثابت وصحيح است ، آن هم ثابت وصحيح است . علت آنكه بعض فقها شب وروز وساعت فجر ومغرب را صحيح مىدانند وبدان اعتنا مىكنند ومخالفت شهود را تا حدودي قبول مىكنند كه ممكن باشد در حساب سهو واقع شود [ كذا ، شايد : نشود ] ، امّا رؤيت هلال را صحيح نمىدانند وقول شاهد را هر چند دو روز مقدم يا مؤخر باشد مىپذيرند ، آن است كه از علم نجوم وهيئت وثبات وضع حركات فلكى خبر ندارند واين گونه مردم معذورند ؛ چنان كه ردّ دانشمندان آگاه هم اين شهادت را ، بجا وصحيح است .
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) : 189 .
( 2 ) . بقره ( 2 ) : 185 .