( 8 ) در روايات ما راههايى براي اثبات اوّل ماه ذكر شده است از جمله رؤيت وشهادت شهود ( بيّنه ) ؛ ولى از قول هيوى سخنى به ميان نيامده است ؛ ولى آنچه ما در صدد آن هستيم منافاتى با روايات ندارد ؛ زيرا قول هيوى را راهى در عرض رؤيت نمىدانيم بلكه در طول آن - وبه عبارت ديگر طريق بر طريق - مىدانيم ؛ يعنى چنان كه گذشت حق آن است كه رؤيت طريقت دارد نه موضوعيت ، وثانيا امكان رؤيت كافى است ولو هلال به سبب موانعى مثل ابر ديده نشود . قول هيوى هم حاكى از امكان يا عدم امكان رؤيت است وچون أهل خبره است ورجوع به أهل خبره وكارشناس - با شرط آن - سيرهء عقلا وممضاى شارع است ؛ بنابراين قول هيوى حجت وطريقي معتبر براي اثبات امكان رؤيت خواهد بود ونيازى نيست كه يقينآور باشد ، همچنان كه بيّنه طريق معتبر شرعي است هر چند يقينآور نباشد .
با توجه به آنچه گذشت شارع از اين سيره ورجوع به سخن هيوى ردع ونهى نكرده است « 1 » ، هر چند بخصوصه آن را تأييد نكرده ، ولى سيرههاى عقلائي را لازم نيست در همهء موارد بخصوصها شارع تأييد كند بلكه عدم ردع أو كافى است .
بلى اگر كسى براي رؤيت موضوعيت قائل باشد در اين صورت قول هيوى اعتباري ندارد ولى موضوعيت رؤيت از نظر فقهى مردود است .
برخى از ديگر راههاى اثبات اوّل ماه هم در روايات رؤيت هلال ذكر نشده است مانند حكم حاكم . ولى مشهور فقيهان با استدلال به أدله ديگر ، حكم حاكم را نيز طريق اثبات اوّل ماه مىدانند ؛ زيرا حكم حاكم در عرض ساير طرق اثبات هلال نيست بلكه در طول آنها وطريق بر طريق ومستند به يكى از آنهاست . بنابراين صرف عدم ذكر قول هيوى در روايات رؤيت وطرق اثبات اوّل ماه ، مضرّ به ادّعاى ما نيست .
( 9 ) گفتنى است كه مشهور فقيهان ، در اين مسأله ، خواهناخواه محتاج رجوع به هيوى وكارشناس هيئت هستند ؛ زيرا مىگويند : اگر رؤيت هلال در جايى ثابت شد براي جاهاى
هامش
( 1 ) . ر ك : رؤيت هلال ، ج 4 ، ص 2870 .