انسانى كه در وطن است ولى نمىتواند ازدواج دايم كند ، بايد غريزهء جنسىاش را ناديده بگيرد ، يا در نهان به جامعه خود خيانت كند ، يا آنكه جامعه به او اجازه دهد تا آشكارا زنا كند ؟ !
امّا توجيه خليفه عمر كه گفته است : « ازدواج موقت را به ازدواج دايم تبديل كند و پس از سه روز طلاق گويد » اين كار اگر با علم و آگاهى و قرار قبلى دو طرف باشد كه همان « ازدواج موقت » است ، و مصداق : « خودش را بياور و نامش را نياور ! » و اگر مرد نيت جدائى داشتهباشد و آن را پنهان كند ، اين فريب دادن زن و خيانت به اوست ، كه اسلام هرگز تأييدش نمىكند !
همچنين از گفتوگوى انجام شده بين « عمرانبنسواده » با « خليفه عمر » و ديگر احاديث صحابه رسولخدا ( ص ) كه در زمان پيامبر و ابىبكر و بخشى از خلافت عمر ، متعه مىكردهاند ، آشكار مىشود كه ، روايات تحريم متعه ، پس از دوران عمر ساخته و پرداخته شدهاست . زيرا ، اگر متعه در زمان پيامبر ( ص ) حرام شدهبود ، خود عمر به آن استشهاد مىكرد ، و صحابه پيامبر نمىگفتند : « تحريم متعه در اواخر خلافت عمر صادرشد ! » و بدينخاطر بود كه امامعلى ( ع ) فرمود : « اگر عمر آن را ممنوع نكرده بود ، هيچ كس زنا نمىكرد مگر شقّى و بدبخت ! » .
آرى ، پس از رسولخدا ( ص ) بخشى از صحابه پيامبر مانند : على ( ع ) و ابنمسعود و ابنعبّاس و اسماء دختر ابىبكر و ابوسعيد خُدرى و جابر و سلمه
و معبد و معاوية بن ابىسفيان و عمرانبنحصين ، همچنان بر حلال بودنش پاى فشردند .
از تابعان نيز ، طاووس و عطاء و سعيدبنجبير و ديگر فقيهان مكّه و همه فقهاى يمن آن را حلال شمردند . امّا كسانى كه در تحريم متعه پيرو عمر شدند ، بخشى از آنان به روايات ساختگى منسوب به رسولخدا ( ص )
تهمتها و دروغ پردازىها در كتاب « لله ثم للتاريخ » ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٩٠