تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تهمتها و دروغ پردازىها در كتاب « لله ثم للتاريخ » ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
كه همسر دارد ) باشد ، رجمش مىكنم و اگر محصن نباشد ، تازيانه‌اش مىزنم » « 1 » . آرى ، نكاح متعه يا ازدواج موقت در جامعه اسلامى ، پس از نهى عمر ، حرام شد و عمر بر تحريم آن اصرار ورزيد ! « عِمران بن سوَادة » گويد : به خليفه عمر گفتم : « نصيحتى دارم ! » عمرگفت : « مرحبا به تو نصيحت‌گر ، بفرما ! » گفتم : « امتّت بر تو اشكال مىكنند كه : عُمره را در ماه‌هاى حجّ حرام كرده‌اى ، در حالى كه رسول‌خدا ( ص ) و ابوبكر چنين نكردند و آن حلال است » . عمر گفت : « آنان اگر در ماه‌هاى حج عمره بگزارند آن را كافى مىدانند و مكه از وجود آنها خالى مىماند . پس كار درستى كردم ! » گفتم : « مىگويند تو متعه زنان را حرام كرده‌اى ، حال آنكه اين اجازه‌اى از خدا بود . ما با پرداخت مقدار كمى آذوقه به عنوان مَهر متعه مىكرديم و پس از سه روز جدا مىشديم » عمر گفت : « رسول خدا ( ص ) آن را در زمان ضرورت حلال كرد . پس از آن ، مردم به رفاه رسيدند و اكنون هر كه خواهد مىتواند با پرداخت همان مقدار ، ازدواج دايم كند و پس از سه روز با طلاق جدا شود » « 2 » . مولّف گويد : « آيا تحريم چيزى مانند « حج تمتّع » كه خداوند آن را حلال فرموده - تنها به اين بهانه كه شهر مكه در بقيه سال از وجود عمره‌گزاران خالى مىشود - جايز است ؟ ! » . و در متعه زنان ، آيا مردم فقط در زمان رسول‌خدا ( ص ) به سفر مىرفتند و اكنون چنين نيست ؟ آيا مسافرى كه ماهها و سالها در سفر است ، و يا
هامش
( 1 ) . مصنَّف ابن‌ابىشَيبه ، ج 4 ص 293 . ( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ص 32 ، بخشى از سيره عمر ، حوادث سال 23 ه - .