كه يادآور ذكر « انصار » است در عقبهء اولى و عقبهء ثانيه براى بيعت ، و در جنگ بدر . سليمان گفت : « اين فضل و برترى را براى اين قوم نمىديدم ! پس يا خاندان ما يعنى خلفاى اموى - آنها را نديده گرفتهاند ، و يا اين گونه نيستند ! » و ابانبنعثمان گفت : « اى امير ! كارى كه آنها با شهيد مظلوم - يعنى خليفه عثمان - كردند و او را واگذاشتند ، ما را از بيان حق بازنمىدارد . آنها همانگونهاند كه ما براى شما در اين كتاب معرفى كردهايم »
سليمان گفت : « نياز به نسخهبردارى از آن ندارم تا موضوعش را براى اميرالمؤمنين بياندارم - يعنى براى پدرش عبدالملك - شايد مخالف آن باشد » و دستور داد تا آن كتاب را در آتش سوزانيدند . و چون بازگشت ، پدرش را از آن آگاهكرد و عبدالملك گفت : « به كتابى كه فضيلتى از ما را در برندارد و اهل شام را با امورى آشنامىكند كه نمىخواهيم آنها را بدانند ، چه نيازى دارى ؟ » سليمان گفت : « من نيز بدين خاطر دستوردادم نسخهاى را كه از آن برداشته بودند بسوزانند تا نظر اميرالمؤمنين را جويا شوم » و عبدالملك نظرش را تأييد كرد . « 1 » بدينگونه ، خلفاى مسلمين و جانشينان آنها دستور مىدادند كتابهاى حاوى سنّت رسولخدا ( ص ) سوزاندهشود تا مسلمانان از آنچه مخالف مصالح حاكمان بود آگاه نگردند . و بيش از آن را نيز انجام دادند و كتابخانههاى حاوى سنّت رسولخدا ( ص ) را كه مخالف ديدگاه آنها بود ، - به گونهاى كه در پى مىآيد - به آتش كشيدند :
سوزاندن كتابخانه اسلامى بغداد
ابن كثير دربارهء حوادث سال 416 هجرى - در شرح حال « سابور بن اردشير » گويد : « او نيكوكار بود و چون نداى اذان را مىشنيد ، هيچ كارى از نماز
هامش
( 1 ) . الموفقيات ، ص 332 - 333 .