به رفض گرديد . چون بيشتر علماى مذهب شافعى در مكتب خلفا ، بر خلاف ديگر علماى مذاهب آن مكتب ، به كتمان حديث نمىپردازند و بدين خاطر متهم به رفض مىگردند !
همانگونه كه ديديم ، علماى مكتب خلفا با انواع انكار از تضعيف راوى و راويان گرفته تا سرزنش و نسبتدادن آنها به تشيع و رفض ، احاديث خلاف ديدگاه خود را از اعتبار ساقط كردهاند ، كه اينگونه انكار از سادهترين راهها در مناظره و احتجاج براى منكران حقاست و اثبات حق را در چنين حالى بسيار دشوار و ناشدنى مىكند . زيرا منكر حق را مجهز مىكند تا به راحتى بگويد : « اين حديث ضعيف است ، باطل است ، دروغ است » و صاحب حق را وادار مىكند تا پىدرپى دليل بياورد و شخص منكر تنها به انكار و عدم قبول مىپردازد ، و اين كار در حقيقتِ خود نسبت به راويان حديث نوعى قتلِ معنوى و ترور شخصيت است . به اضافه آنكه برخى از راويانى كه حديث مخالف مصلحت مكتب خلفا را روايت كردهاند ، از حيث شخصى و جسمى نيز كشتهشدهاند . و ما يك نمونه از آن را ، كه براى يكى از صاحبان صحاحِ ششگانه مكتب خلفا روى داده ، يادآور مىشويم :
داستان كشتهشدن نَسايى يكى از پيشوايان حديث
ذهبى و ابن خلّكان در شرح حالِ « نَسائى » و نحوه كشتهشدن او گويند :
« حافظ و امام و شيخالاسلام ، احمدبنشعيب نَسائى پيشواى اهل حديث در عصر خود و صاحب كتاب « سُنَن » كه در معرفت حديث و برترى اسناد يگانه است ، در مصر سكنى گزيد و يك روز در ميان ، روزه مىگرفت و شبها به عبادت مىپرداخت . با امير مصر براى جنگ بيرونرفت ولى از شركت در مجالس او و حاضرشدن بر سفرهء وى ، دورى مىگزيد .