تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تهمتها و دروغ پردازىها در كتاب « لله ثم للتاريخ » ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
« انْ كان حُبُّ الوصّيِ رَفضاً * فانّني ارفَضُ العِبادِ »
« گفتند : رافضى شدى ، گفتم : نه چنانست ! رفض نه دين من است و نه اعتقاد من . ولى بدون شك دوستدار بهترين امام و بهترين هادى هستم . اگر حب « وصى » رفض است پس من رافضىترين بندگان هستم ! » « 1 » و نيز گويد :
« انْ كانَ رَفضاً حُبُّ آلِ مُحمّدٍ * فَلْيَشْهَدِ الثِّقلانِ انّي رافِضيّ »
« اگر حبّ آل محمد رفض است پس همه جن و انس گواه باشند كه من رافضى هستم ! » و چنين مىنمايد كه گاهى نيز ، ناچار از كتمان بوده و گويد :
« مازالَ كَتْماً مِنكَ حتّيكأنّني * بِرَدّ جوابِ السائلين لَاٌعجَمِ »
« وَاكتُمُ ودّي مَعَ صَفاءٍ مَودّتي * لِتَسلِمَ من قولِ الوُشاةِ وأسلِم »
« من همواره [ حبّ ] تو را مكتوم داشتم چنان كه گوئى از جواب دادن به پرسش كنندگان ناتوانم ! دوستى خود را با همه صفا و خلوص مودّتم پنهان داشتم تا تو از زبان بدگويان و من از گزند آنها در امان باشيم ! » « 2 » جز آنكه اين كتمان سودش نبخشيد و همانند ديگر علما ، كه نظر خود را دربارهء رواياتِ سنت‌رسول‌خدا ( ص ) و سيره صحابه كتمان نمىكردند ، متهم
هامش
( 1 ) . اين اشعار در ديوان شافعى ، چاپ بيروت 1403 ه - ، آمده‌است . و نيز كتاب : « النصايح الكافيه لِمَن يتولّى معاويه » از محمدبن‌يحيى علوى متوفاى 1350 ه - . و ابن‌حَجَر در كتاب : « الصواعق المحرقه » ص 131 به جاى « الوصى » لفظ « الولى » را آورده كه به نظر ما اين تبديل لفظ در صواعق را نيز مىتوان از موارد كتمان در نزد پيروان مكتب خلفا دانست . ( 2 ) . الصواعق المحرقه ، چاپ مصر 1375 ه - ، ص 131 ، كه ما فشرده آن را آورديم . و نيز ابن‌صبّاغ مالكى مكى متوفاى 855 ه - در كتاب « الفصول » ، بنابر نقل محدث قمى در كتاب « الكُنى والالقاب » در شرح حال شافعى .