حال سؤال اين است : آن كه مىگويد : « حدّثنى ابوالفضل بن العباس » كيست ؟ آيا خود مؤلف است ؟ اگر اوست پس ابوالفضل بن عباس كيست ؟ آيا همان شاگرد است ؟ آيا مؤلف مىگويد : « شاگردم براى من روايت كرد » ؟
پس ، بنا بر آنچه گذشت اين تفسير ، قولى مجهول از گويندهاى مجهول است كه ما حقيقتاش را نمىدانيم !
ثانياً - تفسير عيّاشى :
صاحب « الذريعه » گويد : « تفسير ابونصر محمد بن مسعود عياشى سمرقندى معروف به « تفسير عياشى » تفسيرى است كه نسخهبردار ، سندهاى رواياتش را حذف كرده است » . علامه مجلسى گويد : « او در ابتداى كتاب عذرى شنيعتر از گناهش آورده است » . « 1 » مىگويم : چگونه مىشود به رواياتى استدلال كرد كه راويانش نامعلوماند و ما نمىدانيم كه آيا آنها را از راويان غلوكنندهء گمراه دروغزن نقل كرده است يا از راويان مكتب خلفا ؟ آرى ، ما چيزى از آن نمىدانيم .
ثالثاً - تفسير فرات كوفى :
ما « فرات كوفى » را در كتابهائى كه راويان حديث را معرفى مىكند ، و نيز در ضمن معرفى ديگران ، در هيچ يك نيافتيم و نسب او را نشناختيم . براستى فرات كوفى كيست ؟ !
آرى ، در مقدمه كتابى كه گويندهاش شناخته نشده آمده است : « و تفسير آيات قرآن كه از ائمه روايت شده » در حالى كه مُضَنّفِ آن ، رواياتش را از كتابهاى تفسيرى متداول در عصر ائمه با سندهاى مختلف و از گروههاى
هامش
( 1 ) . الذريعه ، ج 4 ص 295 . بحارالأنوار ، چاپ تهران ، ج 1 ص 28 . تفسير عياشى ، ج 1 ص 2 .