سروصدا و اختلاف بالا گرفت ، فرمود : « برخيزيد و برويد كه تنازع نزد من روا نباشد » . « 1 » و در مسند احمد و طبقات ابنسعد ، گويد : « چون سروصدا و اختلافشان بالا گرفت و رسول خدا ( ص ) را اندوهگين كردند ، فرمود : « برخيزيد و از نزد من برويد » . « 2 » عبيداله گويد : ابنعباس همواره مىگفت : « مصيبت و تمام مصيبت آن بود كه سروصدا و اختلاف كردند و نگذاشتند رسول خدا ( ص ) آن وصيت را براى ايشان بنويسيد ! » « 3 » در تمام اين احاديث ، كسى جز « عمر » را گويندهء آن سخن ندانستهاند . همو كه رسول خدا ( ص ) را از نوشتن آن وصيت باز داشت و به زنان پيامبر ( ص )
- كه گفتند : خواسته پيامبر را برآوريد - گفت : « شما دلباختگان اوييد ! » « 4 » و گفت : « چهكسى شهرهاى روم را محافظت كند ؟ » و چون متوجه شد كه كفه موافقان مىچربد ، گفت : « درد و بيمارى بر پيامبر چيره گشته و كتاب خدا نزد شماست ، كتاب خدا ما را بسنده است ! » و همو بود كه گفت : « اين مرد هذيان مىگويد ! » .
او با اين سخن ، پيامبر ( ص ) را در برابر كار انجامشده قرار داد ، چون اگر آنحضرت پساز اين سخن آن وصيت را مىنوشت ، مىشد به او نسبت « هذيان » داد و گفت : « او در حال نوشتن اينوصيت ، هذيان و پريشان مىگفت ! » .
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ، ج 1 ص 22 ، كتاب العلم ، بابكتابة العلم .
( 2 ) . مسند احمد ، تحقيق احمد شاكر ، حديث 2992 . طبقات ابنسعد ، ج 2 ص 244 چاپ بيروت .
( 3 ) . صحيح بخارى ، ج 4 ص 180 ، كتاب الاعتصام بالكتاب والسنّه ، و ج 4 ص 5 ، كتاب المرضى ، و ج 3 ص 62 ، كتاب المغازى . صحيح مسلم ، ج 5 ص 76 . مسند احمد ، حديث 3111 . تاريخ ابنكثير ، ج 5 ص 227 - 228 . تيسيرالوصل ، ج 4 ص 194 . تاريخ ذهبى ، ج 1 ص 311 . تاريخ الخميس ، ج 1 ص 311 . تاريخ الخميس ، ج 1 ص 182 . البدء والتاريخ ، ج 5 ص 59 و . . .
( 4 ) . در صدر اسلام به زنانى كه آشكارا خود را عاشق و دلباخته مردى نشان مىدادند . مىگفتند : « انّكُنّ صُوَيحباتُه : شما دلباخته اوئيد » و آنها را به « دلباختگان يوسف » تشبيه مىكردند .