يا مَن قَد أنكَرَ مِن آيا * تِ ابى حسنٍ ما لا ينْكَر
انْ كنتَ لِجَهْلِكَ بالايا * مِ جَحَدْتَ مقامَ ابى شُبَّر
فاسْألْ بدراً واسألْ احُداً * وَسلِ الأحزابَ و سَل خيبَرَ
مَن دَبّر فيها الأمَر و مَن * اردى الأبطالَ و مَنْ دَمَّرَ
مَن هَدَّ حُصُونَ الشركِ وَ مُنْ * شادَ الاسلامَ و مَنْ عَمَّرَ
مَنْ قَدَّمَهُ طه وَ عَلى * اهل الايمانِ لَهُ أمَّرَ
قاسَوكَ ابا حَسَنِ بِسِواك * و هَلْ با لطود يقاسُ الذَّرُّ
اى آنكه نشانههاى غير قابل انكار ابىالحسن را انكار مىكنى !
اگر تاريخ ايام را نمىدانى و مقام « ابى شبّر » را باور ندارى ،
از جنگ بدر و احُد و أحزاب و خيبر سئوال كن :
چهكسى را به فرجامش رسانيد و چهكسى قهرمانانش را نابود كرد ؟
چهكسى دژهاى شرك را ويران كرد و چهكسى اين اسلام را آبادان نمود ؟
كه بود كه طه / پيامبر ( ص ) برترى اش داد و بر اهل ايمان سرورى اش بخشيد ؟
اى اباحسن ! تو را با غير تو سنجيدند ، آيا كوه با كاه سنجيده مىشود ؟ ! « 1 » ولى شمشير آن حضرت تا جنگ « جَمَل » در نيام شد و از كشتن مخالفان خود ، پساز رسول خدا ( ص ) امتناع كرد . امّا آنچه كه بعد از وفات پيامبر ( ص ) رخ داد ، روايات مورخّان و سيره نويسان فرارويت باد :
در صحيح بخارى از قول « سعيدبن جبير » گويد : « ابن عباس گفت : « روز پنجشنبه و چه روزى بود آن پنجشنبه ؟ ! » سپس چنان گريست كه اشكش سنگريزهها را تر كرد و گفت : « درد رسول خدا ( ص ) شدت گرفت .
هامش
( 1 ) . بخشى از كوثريه سيد احمد هندى .