تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تهمتها و دروغ پردازىها در كتاب « لله ثم للتاريخ » ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
يا مَن قَد أنكَرَ مِن آيا * تِ ابى حسنٍ ما لا ينْكَر انْ كنتَ لِجَهْلِكَ بالايا * مِ جَحَدْتَ مقامَ ابى شُبَّر فاسْألْ بدراً واسألْ احُداً * وَسلِ الأحزابَ و سَل خيبَرَ مَن دَبّر فيها الأمَر و مَن * اردى الأبطالَ و مَنْ دَمَّرَ مَن هَدَّ حُصُونَ الشركِ وَ مُنْ * شادَ الاسلامَ و مَنْ عَمَّرَ مَنْ قَدَّمَهُ طه وَ عَلى * اهل الايمانِ لَهُ أمَّرَ قاسَوكَ ابا حَسَنِ بِسِواك * و هَلْ با لطود يقاسُ الذَّرُّ
اى آنكه نشانه‌هاى غير قابل انكار ابىالحسن را انكار مىكنى ! اگر تاريخ ايام را نمىدانى و مقام « ابى شبّر » را باور ندارى ، از جنگ بدر و احُد و أحزاب و خيبر سئوال كن : چه‌كسى را به فرجامش رسانيد و چه‌كسى قهرمانانش را نابود كرد ؟ چه‌كسى دژهاى شرك را ويران كرد و چه‌كسى اين اسلام را آبادان نمود ؟ كه بود كه طه / پيامبر ( ص ) برترى اش داد و بر اهل ايمان سرورى اش بخشيد ؟ اى اباحسن ! تو را با غير تو سنجيدند ، آيا كوه با كاه سنجيده مىشود ؟ ! « 1 » ولى شمشير آن حضرت تا جنگ « جَمَل » در نيام شد و از كشتن مخالفان خود ، پس‌از رسول خدا ( ص ) امتناع كرد . امّا آنچه كه بعد از وفات پيامبر ( ص ) رخ داد ، روايات مورخّان و سيره نويسان فرارويت باد : در صحيح بخارى از قول « سعيدبن جبير » گويد : « ابن عباس گفت : « روز پنج‌شنبه و چه روزى بود آن پنج‌شنبه ؟ ! » سپس چنان گريست كه اشكش سنگريزه‌ها را تر كرد و گفت : « درد رسول خدا ( ص ) شدت گرفت .
هامش
( 1 ) . بخشى از كوثريه سيد احمد هندى .